معصوم فرمايشاتى جليله در حق او شده به غير از آنچه در بيدارى ديده شده ، و اللّه على ما نقول شهيد . و با همهء اينها غالبا اصلا ادّعائى و اظهار فضلى نكرده و نمىكند بلكه در بسيار از اوقات ساكت و صامت بوده و هست .
هركه را اسرار حق آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند
حتّى آنكه بعضى كه او را نشناخته بدان جهت خيال قصور در حق او نموده و بعضى طمع ارشاد و هدايت و تعليم او كرده زياده از اين چه معروض دارد . اين بود شمهاى از احوال . و امّا اشعار پس در اشعار فارسى داور و در عربى به اسم تخلّص مىنمايد و ديوانى از اشعار او فرزند عزيز شيخ عبد الحىّ الملقّب بصدر الشريعة المتخلّص بواثق جمع كرده و بسيار اشعار ديگر گفته كه تدوين نشده و كلّيّة منغمر در شعر نگرديده و فكر زياد در آن نكرده بلكه غالب هرچه به زبان جارى شده ثبت نموده و در اينجا برخى اشعار از قصائد و غزليّات و رباعيّات خود را اثبات مىنمايد كه در آن ديوان مذكور نشده . . . » .
مؤلّف اشعار زياد از قصايد و غزليّات و رباعيّات عربيّا و فارسيّا در ذيل اين ترجمه آورده ، خوفا عن الاطالة از نقل همه احتراز كرده تنها اين چند بيت را از يك قصيدهء مطوّل عربى كه در مدح مولى عليه السلام گفته در اينجا مىنويسد :
قصيدتان ذواتا القدر و الشأن * لفاضلين ذوى علم و عرفان
مسيح الفسوىّ العالم العلم * نصير الفحل من أهل الصفاهان
قالا هما فى مديح النور فى الظلم * على المرتضى مشكاة أيمان
أردت تثليث تين المدحتين لكى * أحوز ما حازه ذان الجليلان
فقلت معتذرا ممّا نطقت به * فى ذا لما فىّ من كسر و نقصان
و معاصر وى شعاع در تذكرهء شكرستان پارس كه مشتمل تراجم شعراى فارس است شرح حال او را چنين آورده :
« داور - هو العالم الرّبانىّ و العارف الصّمدانىّ ، المحقق المدقق ، الموفق