اعتبار و ربطى دارد ، چنانچه باتفاق عمدة الاماثل خواجه نياز ايلچى به اصفهان آمده مكرر به مسجد لنبان با ايشان صحبت روى داد .
شعرش اينست :
شب عيدست و هستم بر در ميخانهاى ساقى * خمار روزه را بشكن بيك پيمانه اى ساقى
بزهد خشك واعظ خندهء دنداننما دارد * دهان آستين از سبحهء صددانهاى ساقى
بباد اين آب آتش رنگ آخر داد خاكم را * چو شمعم سوختى در كسوت پروانهاى ساقى
* * *
نگويمت كه درين راه آب و نان بردار * براى راه عدم توشه زان دهان بردار
* * *
آمد بهار تازه و نوشد جنون خم * آورد بر دهان كف و جوشيد خون خم
تا در كنار دختر رز را كشيده است * لبتشنهاند بادهپرستان به خون خم
* * *
بر سر خوان جهان لخت دل چاك بسست * نان خورش سركهء پيشانى افلاك بسست »
« تذكرهء نصرآبادى ، ص 443 »