اشارت رفت به سيف الدوله سلطان محمد ميرزا فرمانرواى اصفهان تا او را در سلاسل و اغلال كشيده بدار القضاء حاضر آورند و مورد حدود شرعيّه و عبرت ديگران قرار دهند .
وى پس از وصول اين خبر وحشت اثر بىتامل بآستان سيد روى آورد ، و در ساعت ورودش مقرر شد كه قاصدى برود و آن اهاجى را از زواره بياورد تا حدود شرعيه را مستمسكى باشد ، پس از چند روز قاصد بازگشت و در مجلس سيد با حضور فرزند وى و ساعيان وقتى كه اشعار هجو را ازو مطالبه كردند اظهار كرد كه وفا چنين گفته است :
پشت سمنان دامغانست اى خدا * رود گرگان در ميانست اى خدا
آن طرفتر تركمانست اى خدا * شكر از مازندرانست اى خدا
قاطر مهدى روانست اى خدا * پشت عقدا اردكانست اى خدا
بعدا مورد الطاف و مرحمت و دلجويى بسيار قرار گرفت ، و بههمينجهت قصيدهيى در شكايت از ابناى روزگار سرود و با آنكه پس از نشر آن اكاذيب مقرر بود كه وى را از زواره به اصفهان باستخفاف هرچه تمامتر بياورند ، ولى پيشكاران سيف الدوله كه از ديرباز به او عنايت داشتند ، با كمال عزت و حرمت وى را بدرگاه شاهزاده خواستند ، و او به همين سبب قصيدهيى در مدح سيف الدوله گفت كه از فرط مقبوليت مقرر شد تاريخ و توصيفى هم از كاخ عشرت كه از مستحدثات او بود بر آن بيفزايد ، و وى پس از اتمام قصيده ناچار شد تا مادهء تاريخ بر آن بيفزايد ، و با آنكه ديگران هم قصايدى گفته بودند ، از آن او چنان مقبول افتاد كه مقرر شد در كتيبهء آيينه خانهء كاخ عشرت به خط آقا محمد باقر نستعليقنويس زمان ثبت شود ، و صلات و جوائز شاهانه و لايق به او داد .
در سفينة المحمود آمده است كه : « وفا اسمش ميرزا محمد على اصلش از زوارهء اصفهان است ، سيدى جليل القدر و پاكگهر ، علوم رسميّهاش در نظر ، از متانت طبع به جهت تفريح روح وقتى بيتى سرايد ، اين اشعار ازوست » و پنج بيت ازو ثبت كرده است .
در بستان العشاق وفاتش بسال 1245 ثبت شده است .