تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
كه مرقوم قلم مآثر رقم مىگردد استادان سخن‌دان را مشهود ، چنانچه سخافت گوهر و عدم اصالتش عايق مقصود نيامدى ترقيات عظيمه نمودى ، و هى هذه :
گرنه شاه شرع را عكس نگين است آفتاب * ازچه‌رو فرمانده روى زمين است آفتاب . . . الخ »
نمونهء تراجم اين كتاب در ذيل مدايح معتمديه مسطورست .

ترجمهء مؤلف :

شرح ذيل خلاصه‌ايست از آنچه كه وى در خاتمهء كتاب بقلم آورده است : محمد على بن محمد طباطبائى متخلص به وفا ولادتش در اصفهان شب شنبه 29 صفر مقارن طلوع صبح سنهء 1195 اتفاق افتاد ، علوم عربيه و فنون ادبيه را در زواره نزد حاج ملا عبد العظيم بيدگلى آموخت . در 19 سالگى به اصفهان رفت و بساير علوم رسميّه پرداخت . در طبيعى و طب و رياضى و فقه و حديث و عروض و قافيه سررشته بدست آورد . بعد از دو سال بقيد عيال مقيد و دستش از تحصيل كوتاه آمد ، پس از آن سفرها كرد و در هر شهر و ديار نزد اكابر و اشراف معزز و محترم زيست . حاجى لطف‌على خان عرب ترشيزى كه از اكابر اشراف خوانين خراسان و از اجلهء ارباب مكنت آن سامان بود ، در دولت فتحعلى شاه به اردستان كه مدينة السّادات زواره است رفت ، و چون نسبت امّى با سادات بلدهء مزبور داشت ، بناى مدرسه‌يى گذاشت ، و املاك موروثى خود را در بلوك سفلاى اردستان وقف بر مدرسه كرد و استاد وفا حاجى ملا عبد العظيم را بعد از وفات خود توليت داد ، در همان سال واقف در خراسان فوت شد و عالىجناب نسبت بموقوفات توجهى كه بايد نفرمود و اعيان آن به تصرف اولادش درآمد و بمعرض بيع و شرى قرار گرفت ، وفا كه ناظر موقوفه بود از طرف سيد محمد باقر موسوى مأمور شد تا موقوفات را پس بگيرد و به تصرف متولى بدهد ، و وى در مدت شش سال اين مهم را بانجام رسانيد ، ولى كسانى كه ازين راه با وى دشمن شده بودند ، بعرض سيد محمد باقر رسانيدند كه وفا شما را هجو گفته است ، و او اول اعتنايى نكرد تا آنكه فرزند او آقا محمد مهدى را اغوا كردند و او با ايشان نزد پدر هم‌زبان شد ، و از جانب سيّد