تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
تصوير سرانگشت تو مانى نتواند * از دست تو نقاش ندانم چه كشيده
* * *
رو به هند آوردن روشندلان بىوجه نيست * روزگار آيينه را محتاج خاكستر كند
* * *
نگشت از مرض جهل يك سر مو كم * نجات خواندم و طب خواندم و شفا خواندم
* * *
فضاهاى نشاطانگيز روح افزا بسى ديدم * ز وسعتگاه مشرب دلگشاتر نيست مأوايى
* * *
مىتوان رفتن به بام نه فلك از راه سعى * بىتكلف همت عالى كم از معراج نيست
وى در شعر هم عارف تخلص مىكرده و هم شاه :
عارف دل مردان خدا آگاهست * كز هر مخلوق ره بدان درگاهست در باديهء كعبه از آن جاده نيست * يعنى كه ز هر طرف كه آيى راهست
* * *
بىرخت درياى خون در چشم تر دارم بيا * غم بجان ، آتش بدل ، سودا بسر دارم بيا تاز راه آمدن ننشيندت بر دل غبار * طرفه گلريزان اشكى در نظر دارم بيا