كه : « در بعضى جنگل هندوستان كه حقير تأليف اين مجموعه مىنمود ، از اشعار ايشان اين بيت از خاطر بسبيل انموذج بصفحهء اوراق نقل نموده است » . در سال 1083 كه محمد طاهر نصرآبادى مشغول تأليف تذكرهء خود بوده مجددا از هندوستان به ايران رفته و نصرآبادى او را ملاقات كرده است . ازين تاريخ ببعد اطلاعى ازو در دست نيست .
در تذكرهء نصرآبادى ( ص 186 ) ترجمهاش چنين آمده است :
« ملّا شاه محمد از ولايت داراب است . طالب علم منقحى است . مدتى در هند بود . درين سال تشريف آوردند ، تذكرهء شعرا مىنويسد ، اميد كه موفق باشد .
مدتى كه در هند بود تا در آنجا بود ، فيض به همهكس مىرسانيد ، چنانچه هر سال براى همهء همسايگان و مردم ديگر مبلغى مىفرستاد ، و الحال كه آمده هم فيض او به فقرا و مستحقين مىرسد ، و توفيق اين معنى يافته ، غرض كه مرد بسيار خوبيست ، و پارهيى تحصيل هم كرده ، در هر علم آگاهى دارد ، شعرش اينست » .
عارف دارابى غير از لطائف الخيال و لطيفهء غيبيّه ، رسالهيى هم در اخلاق بنام معراج الكمال دارد ، و نسخهيى از آن در كتابخانهء آستان قدس به شماره ( 271 ) موجودست .
ازوست :
دل بدام كاكلش افتاد و من در بند زلف * اين پريشانى مرا آخر به هندستان كشيد
* * *
كوه با تيشه چو فرهاد شكستن سهلست * ناخنى گر بزنى بر دل مردى ، مردى
* * *