است : براى نشان دادن هنر خوشنويسى أو اشعار وى با قلم خود او در اين كتاب ثبت مىشود » ، و بعد چند قصيده و قطعه به خط ثاقب در آن ضبط شده . علاوه بر اين مشاهده مىشود در چند موضع كه كاتب نسخه كلماتى را اشتباه نوشته ، مؤلف كلمه را با زدن سفيداب نقاشى محو كرده و كلمهء صحيح را روى سفيداب نوشته و يا با الصاق قطعهء كاغذ كوچكى روى كلمهء غلط همين كار را انجام داده .
اين نسخه با خط نستعليق بسيار عالى ( و عبارات و اشعار عربى آن با نسخ بسيار زيبا ) بر روى كاغذ مهرهزدهء فرنگى نوشته شده و شامل 407 صفحه بقطع 29 19 سانتيمتر است ، و داراى جلدى چرمين ضربى بسبك آن زمان مىباشد . اما متأسفانه نام كاتب نسخه با آن خط زيبا و عالى معلوم نيست » .
ر ك : مجلهء يغما ، سال 12 شمارهء 5 مردادماه 1338 شمسى »
ترجمهء مؤلف :
محمود ميرزاى قاجار مىنويسد : « اشراق اسمش ميرزا محمدست . آفتاب بختش از افق جلال شاهزادهء بختيار عالىمقدار گرانسنگ باوقار صديق شفيق و رفيق صديقم نواب محمد تقى ميرزا دام اجلاله طالع گشته ، اصلش از بلاد خلد مثال دار السرور بروجردست . در آغاز صاحب اختيارى شهنشاهزادهء آزاده بحضرتش اقدام جست .
ازآنجايىكه طينت اين ملك صفات چنانست كه مربى ارباب سخن گردد ، اول برتبهء ندامتش مفتخر داشت ، از يمن مرحمتش اين جوان نيز رايات سخنورى افراشت ، قصيده و غزل هر دو گويد ، اكثر در قصيده كار مىكند ، اين ابيات ازوست :
نپروردست چون او دايهء ايام فرزندى * شده تا چار مادر حامله در صلب هفت آبا
هزيمت را غنيمت بشمرد خصم دغا ور نه * چه سازد رو به وادى بشير بيشهء هيجا