ميگزين ج 3 ش 3 مى 1927 ص 51 - 48 مقالهء پروفسور محمد شفيع ، و نقوى ، ص 521 - 526 .
ترجمهء مؤلف و آثار ديگر او :
« زخمى - مهاراجه رتنسنگه بهادر كه از شاهان اود بخطاب فخر الدوله دبير - الملك رتنسنگه بهادر هوشيار جنگ سرفراز بود ، اصلش از بريلى رامپورست ، پدرش راى بالك رام در سر كار وزير الممالك نواب آصف الدوله بهادر والى ملك اود عهدهء ميرآتشى را انصرام مىنمود ، و توپخانهء بالك گنج در لكهنو بنامش الى الآن مشهور ، و زخمى در عهد غازى الدّين حيدر اولين پادشاه دار السلطنه لكهنو ثمرة الخلافة نصير الدّين حيدر پادشاه دومى بخطاب و خدمت منشى الملوكى مخاطب و مأمور بود ، و در زمانهء محمد على شاه سومين شاهان لكهنو بمنصب ديوانى آن رياست و خطاب مهاراجگى كلاه گوشه به آسمان سود ، و پايان كار در سنهء يكهزار و دوصد و شصت و چهار دين اسلام را ملّت حقه يافته اختيار نمود ، و بعد سه سال در سنهء 1267 هجرى راه آخرت پيمود ، با اكثر علوم عربى و فارسى و تركى و انگريزى و سنسكريت آشنائى داشت ، و پسرش كنور دولت سنگهء شكرى تخلص كه در عنفوان جوانى مرد ، در جملهء فنون از پدر والاقدر قدم فراتر مىگذاشت .
بخشد اگرم جان دم بسمل عجبى نيست * آبيست دگر خنجر آن عهدشكن را
زخمى مگرت چشم سفيدست كه دادى * نسبت به كف پاى كسى برگ سمن را
* * *
ز قتلم آن جفاجو هم پشيمانى كشيد آخر * كه بعد از مردنم بر در گرفتارى نديد آخر
چو مىگفتم كه مردم در غمت باور نبود او را * به حمد اللّه كه او مرگم به چشم خويش ديد آخر
* * *