تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
خواهرانش را ازو سلب كرده بود ، روى رفتن به زواره نداشت ، و در اصفهان ماند ، شايد پس از فوت سيد محمد صفا رازدار و دبير خاص و داماد حاجى سيد محمد باقر شفتى كه باحتمال قوى بعد از هزار و دويست و پنجاه بود ، تخلص مشرب را به صفا تغيير داد . صفا چنان‌كه در فروغ دوازدهم از انجمن روشن كه بترجمهء حال خويش اختصاص داده است ، اعتراف مىكند : « بر روشندلان بزم دانشورى و هنرمندان انجمن سخن‌گسترى پوشيده نماند ، كه در آغاز جوانى ، چنان كه ننوشته خوانى و ناگفته دانى ، شاخه‌هاى بلندم گرد درخت هستى از پستى سر بركشيد ، و گلهاى برومندم بر گلبن نهاد دميد ، رفته‌رفته چشمى بجهان باز كردم ، روان را رامش ده و رنج‌پرداز گشته بيشتر انديشه‌ام سوى گل و گلشن دويد ، و روى گلرخان بازار و برزن ديد ، . . . بارى تا سايهء پدرم بر سر و جايم در آغوش مادر بود ، همواره در سياهى موى و سپيدى روى دلبران ديده گشودم ، و پيوسته از روى ساده و بوى باده بر دانش و بينش افزودم ، . . . روز زندگانى چنان كه شنيدى گذشت ، و بازيگوشيهاى روزگار جوانى دستم از فراگرفتن و آموختن پايه‌هاى بلند هنر كوتاه داشت ، از آنجا كه چرخ ستمگر آسودگان را در كمين و با آزادگان در كين است ، خداوند مهر پيوندم ( - پدرم ) كه هيچ‌گاهم نيازمند نگذاشت ، و از سرد و گرم روزگارم آسوده مىداشت ، بناگاه بدرود جهان با رنج و سراى سپنج فرمود ، پاىبست زن و فرزند شدم ، و مرا كه گردن زير بار گردون گران نمىرفت ، كمند هر پست و بلندم استوار بست . . . اكنون كه سال زندگيم از چهل گذشته ، نهادم از پليديها پاك شده و توسن زبان در هرگونه گفتگو چالاك آمده . . . » صفا تذكرهء ديگرى بنام تحفة الشعراء دارد كه در جاى خود ذكرش خواهد آمد . نمونهء تراجم انجمن روشن در ذيل مدايح المعتمديهء بهار اصفهانى مسطورست .