شايد ار ديدهء گريان مرا عذر نهد * هركه بيند نظرى آن دهن خندان را
* * *
از خوشيها همه آغوش تهى بايد داشت * با غم رويش اگر دست در آغوش كنى
يار از يار فرامش نكند ، جهدى كن * كه بآزار نه از يار فراموش كنى
* * *
ترا تا زلف بر رخ برشكستند * جهانى دل به يكديگر شكستند
مكن با ناتوانان پنجه زنهار * كه اينان چرخ را چنبر شكستند
شگفتست كه فاضلخان با آن حافظهء عجيب دائم الخمر هم بوده ، چنان كه ميرزا عباس نشاطى خان هزارجريبى در حق وى گفته است :
ترك مى خوردن اگر يك روز فاضلخان كند * روز ديگر نرخ مى چون نرخ آب ارزان كند
نرخ مى چون نرخ آب ارزان نخواهد شد ، كه او * ترك مى خوردن كند وقتى كه ترك جان كند
موش عيش او بجستن جستن غوغاى بزم * صد هزاران گربه را اندر يكى انبان كند
تا بمستى آورد در جوش درياى شكم * جام را از مى لبالب چون لب عمان كند
راست گردد از زمين بر آسمان ابرى سياه * چون بمستى دود بيرون از نى قليان كند