اسمش محمد و لقب فاضلخان در عهد شباب از ناسازگارى حاكم گروس كه وطن مألوف موطن اصلى مشار اليه است ، روى به رى نمود ، و بدار الخلافهء طهران شتافت ، چندى در آن بوم راهى رفتى و سيرى كردى [ پس ] عزيمت سفر مازندران كرد ، در آن سامان نيز مدتى نشو و نما كرده باز بطهران تاخت ، و به خواهش وزرا در جرگ غلامان پادشاهى محسوب ، نظر باستعداد ذاتى و اظهار ملكالشعرا فتحعلى خان از حضرت حم بشغل حفظ اشعار بحر تقارب ملكالشعرا اوقاتى گماشت ، درين ضمن نيز به تحصيل علوم عربية خاطر بازداشت ، الحق با قدرتى وافى و نصيبى كافى آمد ، چنان كه امروز در آن درگاه بىاشباه درين فن استاد متتبعان آن حضرت تواند بود ، مدت زمانى راوى اشعار و ابيات صبا بود ، رفتهرفته كوكب اقبالش سختى گرفت و اختر ادبار سستى پذيرفت ، چنان كه در سال يكهزار و دويست و سى و پنج بمنصب چاوشباشيگرى از ما عدا برتر و مهمتر گشت ، در سدهء خلافت با متانتى و مناعتى بسيارست ، بديوان ملكزادگانش بارست ، و بمجلس سالار قاجار راهبردار ، در محافل و مجالس نشر احاديث و اظهار خطب و قصص تازى و درى مىنمايد ، نثرا و نظما قادر و توانا ، اما نثرش از نظمش بهتر ، شايد تا بامروز كمتر كسى به اين حافظه آمده باشد ، دور نيست كه قصايد مشكله را بيك استماع بحفظ سپارد ، و از مرورى بكتاب مطنّب مهذّبا باز گويد ، آنچه ديده ضرور بمذاكرهء ثانى و تجديد ملاحظه ندارد ، به حكم محكم پادشاهى در تأليف اشعار شاعران و خداوندان كلام به چند سال پيش ازين هم كتابى ترتيب داده ، جرح و تعديلش موقوف بانصاف ناظرينست ، بالجمله در خلوص عقيدت و صفاى ارادتم بسيار كوشد ، گاهى به قوت كمال خواهد بيتى نظم نمايد ، اين نيز بسيار اندك ، اين چند شعر از منتخبات اوست » .
« سفينة المحمود »
فاضلخان شعر خوب كم دارد بلكه اصلا ندارد ، و ابيات ذيل از شانزده بيتى كه در سفينة المحمود بود انتخاب شد :
دل ديوانه كجا بند پذيرد ، مگرش * شكن زلف بتى نام كنم زندان را
گر نه از آتش دل خشك شدى ديدهء تر * خلق را گفتمى آماده شدن طوفان را