سيد محمد يوسف على صاحب كارپرداز آستانهء عليهء وليعهد رياست را از جا برانگيختم ، و بدستيارى امداد جناب موصوف ، رنگ تلاش و تحقيق ريختم ، تذكرههاى جديد چون آفتاب عالمتاب قاضى محمدصادق خان اختر و نشتر عشق حسينقلى خان عاشقى عظيمآبادى و ديگر نامههاى شاذ و فاز كه نزد مولوى صاحب بودند ، درى از تحقيق حال گشودند ، و طريقهء انتخاب نمودند » ( ص 3 ) .
بديهى است كه اين عبارات و كلمات را آن كودك دوازدهساله نمىتوانسته است بخواند ، تا چه رسد كه تأليف چنين كتابى را به خود بندد ، و پر واضحست كه اين تأليف از آغاز تا انجام ، كار همان سيد محمد يوسفعلى سابقالذكرست . و بايد دانست كه پدر اين طفل ، شوهر ملكهء شاهجهان رئيسهء بهوپال بوده ، و يوسفعلى مذكور كه كارپردازى آن دستگاه را داشته ، از راه خوشخدمتى كتابى براى فرزندش ساخته و پرداخته تا در سمت كارپردازى كار راهاندازى هم كرده باشد .
اين يك هم مانند برادرش كه در چهاردهسالگى تأليف نگارستان سخن را به خود بسته است ادعا كرده كه درين سن بسيارى از علوم را نزد استادان فن فراگرفته است كه البتّه بعيد مىنمايد .
اين كتاب بسال 1295 در بهوپال در 646 صفحه بطبع سنگى رسيده است ، قطع وزيرى ، كاغذ كاهى ، خط نستعليق ، و مشحونست از اشتباهات و اغلاط تاريخى .
صبح وطن تأليف محمد غوث خان بهادر جنگ متخلص به اعظم در 1257 ه ق
مشتملست بر تراجم نود و يك نفر از شعراى كرناتك كه معاصر مؤلف بودهاند با ذكر يازده غزل از هريك . ترتيب تراجم الفباييست ، از اعظم ( مؤلف ) شروع مىشود و به ياد ( مولوى خواجه حميد الدّين ) پايان مىپذيرد .