رسيدن بسن تميز از خدمت افضل الفضلا مولوى سيد يوسف سهارنپورى تحصيل صرف و نحو و كتب متداولهء فارسى و ديگر رسائل علوم نموده ، مايل بانتخاب دواوين اساتذه و مطالعهء كتب تاريخ و تذكرهها گشته ، به گفتن شعر زبان گشوده ، در اوائل بسمل تخلص اختيار نموده ، درين فن از جناب ارشادمآب ( - ميرزا محمد فاخر مكين ) مشورت سخن داشته ، سه مثنوى يكى سلسلة المحبّة بر وزن سلسلة الذّهب و دويمى مظهر الانوار بر وزن مخزن الاسرار و سيومى بهاگوت مسمى به مهرضيا بر وزن يوسف زليخا بنظم آورده و دو ديوان يكى شوقيه و دويمى ذوقيه مع قصائد و ترجيعبند و اقسام اشعار گفته ، بعد از آن تذكرهء حديقهء هندى مشتمل بر حالات شعراى ماضى و حال كه در هندوستان جنتنشان تولد يا نشو و نما يافتهاند ، از ابتداى ظهور اسلام تا سنهء يكهزار و دويست هجرى تأليف نموده ، چنانچه آن تأليف هم تذكره و هم تاريخست ، و نيز حسب الفرمايش سيد خيرات على سلّمه الواهب رسالهء سوانح النبوّة متضمن سوانح - اشرف الانبياء عليه التحيّة و الثناء و دوازده امام عليهم السلام بطريق اختصار ترتيب داده .
اكنون كه يكهزار و دوصد و نوزده هجرى است ، تسويد اين اوراق نموده ، بالجمله در آغاز جوانى خدمات ميربحرى و ساير صوبهء اللهاباد از طرف نواب مختار - الدوله بهادر مرحوم به من تعلق داشت . بعد از آن در سلك ملازمان با امتياز در سر كار نواب آصف الدوله بهادر مرحوم بديوانى ميرزا راجه ندهى سنگه بهادر كه صاحب نوبت و جاگير و مالك خدمات سركار خيرآباد و سيلك شده بود ، انسلاك يافتم ، و از حضور صاحب دستخط شدم ، چنانچه پانصد سوار بدستخط من ملازم شدند .
بعد فوت راجهء موصوف بمصاحبت راجه پرچند بهادر كه مالك سپاه و كارخانجات و خانسامانى حضور پرنور نواب مرحوم بودند ، منتظم شدم ، چون راجه موصوف نيز وفات يافت ، بمصاحبت معتمد الدوله مشير الملك مهاراج ادهراج مهاراجه تكيت راى نراندر بهادر صلابت جنگ ، نايب و ديوان وزير الممالك نواب آصف الدوله بهادر انتظام يافتم ، از آن بعد قدردان قدربخش قدرافزاى ، مظهر فيض راى جى سنگه راى نظر شفقت به حال من نموده ، و قدر من افزوده ، امرا و اعزّهء اين ديار بر حال من شفقت
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 738
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص٧٣٨