تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
دارد ، طبيعت‌ها بيشتر متوجه ريخته‌اند ، از دامن قبول اين گلهاى شكفته را ريختن و بدرختان خاردار عربى آويختن ، عقل صلاح‌انديش رخصت ندهد ، ناچار به فتواى راى صائب از رطب و يا بس كلام فارسى و هندى هرچه مناسب ديدم ، بتحرير خامهء وقايع‌نگار درآوردم ، بزيور قبول سامعان سخن‌سنج مجلّى و آراسته ، و بحصول پذيرائى طبايع معنى دوست محلّى باد . سنهء عمرم تا الى اليوم قريب بهشتاد رسيده باشد ، اكنون دل از دنيا بركنده جز ياد الهى و مصروف بودن به نماز و روزه چيزى ديگر نمىخواهد ، او سبحانه عاقبت‌به‌خير كند » . « رياض الفصحا ، ص 286 » ازوست
من به خود هم نپسندم سخن ناز ترا * كه مبادا دگرى بشنود آواز ترا
* * *
ياد عهدى كه بتقريب گدايى گاهى * گذرى بود بكوى تو شب تار مرا
* * *
با غير گرم جوششى ، اين مىكشد مرا * داغم ز خوى تو كه چنين مىكشد مرا خون كرده‌ام هدر ، كه بت جنگجوى من * از مهر مىكشد ، نه بكين مىكشد مرا طفلى كه زخم سينهء من در دعاى اوست * هردم بخندهء نمكين مىكشد مرا
* * *
هرگز بوقت ضعف كسى ياريم نكرد * يك آشنا خيال مددگاريم نكرد