كه در صرف و نحو ثانى ايشان كم پيدا مىشود دريافته ، غرض آخر عمر از فضل الهى بعربيّت و تفاسير قرآن مجيد مايه بهم رسانيدم كه تصنيف ديوان عربى را اراده مىكردم نيز صورت مىبست ، بلكه قريب يك جزو غزليات و يك دوصد قصيدهء نعت رسول صلى اللّه عليه و سلّم كه گفته بودم ، آن جزو مسودّه صافكرده بر طاق بلند افتاده بود ، بسبب نمزدگى باران ارضه قوت خود نموده ، پاره كاغذ كرمخورده و پاره سلامت برآمد ، مضمون بستهء آن نظم از دست رفت ، دوسر مقامات حريرى كه مع شرح داشتم ، و جزوى بسوادهم دادم ، از مولوى محمد شاگرد خود كه قصائد عرفى از من خواندهاند ديدهام ، و از آن كتاب محاورههاى زبان عرب را اندكى دريافته اگر زمانه فرصت داد به اتمامش مىرسانم ، معنى متن قرآن را بىاحتياج تفسير ، حرفبهحرف به سينه دارم ، اكثر كتابهاى عربى مثل مختصر و مطول بيك مطالعهء من آسان مىشوند ، و هيچ مطلبى غامضتر ، از فكر من در پردهء اختفا نمىماند . اين نقص را كه عربىدان نبودم درين شهر از خود دفع نمودم ، نقص دوم ناآشنايى علم عروض و قافيه بمطالعه چند شبى عروضهاى استادان گذشته در عرصهء قليل بدور انداختم ، و خود هم عروضى مختصر تأليف نمودم ، و نام آن خلاصة العروض گذاشتم . الحمد للّه كه هرچه مقصود من بود حاصل شد ، و اين هر دو زبان فارسى و هندى از ايام شباب مثل غلام و كنيز ، شب و روز پيش من كمربسته حاضر مىمانند ، امّا در عربى چنان كه دل مىخواهد مزاولت باقيست ، در زبان اردوى ريخته قريب صد كس اميرزادهها و غريبزادهها بحلقهء شاگردى من آمده باشند ، و فصاحت و بلاغت را از من آموخته ، در محاورهء فارسى كتاب مفيد الشعراء « 1 » كه تأليف كردهام ، از آن بر تو مرتبهء فارسىدانى من روشن خواهد شد .
اين همه شيرينى كه در ريخته دارم طفيل فارسيست ، اگرچه الحال مرا ننگ مىآيد از نوشتن اشعار فارسى و هندى خود . درين جلد مىخواستم كه اشعار عربى بنويسم ، خردم بانگ بر من زد ، كه چون نامى درين فن برآوردهيى از نوشتن شعر عربى چه حاصل ، كه مىداند و كه مىفهمد ، چون زبان فارسى از بىعلمى صاحبان زمانه رو در نقاب اختفا
هامش
( 1 ) - استورى ( 1 / 876 ) نام اين كتاب را « منية الفضلا » نوشته است .