تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
باقى حالات و مسافرتها و انقلابات احوال خود را در شرحى كه بر احوال خود نوشته بسط داده‌ام ، و آن كتاب نيز در نزد فرزندى موجودست ، و در اين مقام گنجايش زياده ازين ندارد ، اما مقصود ازين مقدمات اينكه در اول عمر مجال تحصيل علم و ادب نكردم ، ولى چون از روى فطرت مايل بودم ، بهرجا كه مىرفتم طالب و راغب صحبت اهلش مىشدم ، و بصحبت هركه مىرسيدم كسب فيض كرده و در خزينهء سينه محفوظ مىداشتم ، برخى را هم بمسودات مىبردم ، و هروقت فرصت و فراغتى بدست مىافتاد بمطالعهء احاديث و اخبار و تواريخ و اشعار مشغول مىشدم ، تا در سنوات ميان هزار و دويست و شصت و هفتاد كه زمان عمرم ميان بيست و سى بود به خيال افتادم كه تذكره‌يى بر احوال شعراى معاصر خود بنويسم ، زحمتى كشيده رنجى بردم ، و قدرى از احوال و اشعار هركس را تحصيل كرده نوشتم ، هنوز نظم و ترتيبى پيدا نكرده علائق فوق‌العاده بهم‌رسانيده گرفتار امور نوكرى و ديوانى شده بقسمى كه به كلى از آن خيال افتادم ، و چنان مىبود تا سال هزار و دويست و هشتاد و هفت كه به يزد رفتم و باقتضاى وقت كتاب اخبار اليزد را نوشتم ، و ببعض مناسبات در مقام جمع آن اوراق افتاده ديدم بسيارى از مسودات از ميان رفته و قليلى از آنها مانده ، باقيمانده را جمع و فىالجمله انتظامى داده از تذكرهء وامق و اشعار شعراى يزد قدرى افزودم و در مقام اتمام برآمدم ، كه ناگاه بانگ الرحيل برآمد و حركت به اصفهان كردم و همچنان معوق و بىترتيب بماند ، تا در سال هزار و دويست و نود و سه كه در دارالخلافهء طهران بيكار و تنها ماندم لا بد از براى مشغولى خاطر مشغول نگارش حال بعضى گرديده ، و در همان حال مسافرت كرمانشاهانم تقدير شد ، و در كرمانشاهان در سنوات هزار و دويست و نود و چهار و پنج و شش با گرفتارى و مشغلهء نوكرى و تحمل زحمات مردم و تنظيم امر ديوان‌خانه و مجلس تحقيق آنجا بعلاوه سعى و اهتمام در جمع و تأليف كتاب نخبة - المصيبات احمدى اصرار و تشويق و همراهى استاد اديب و فاضل لبيب ، رئيس اهل كمال و پيشواى اهل حال ، ذو الحسب الرفيع و النسب المنيع حسينقلى خان سلطانى كه فىالجمله حال و كمالش در موقع خود تحرير مىشود باتمام و انجام عازم و جازمم كرده