در حرف ميم نوشتهام در ظرف دو سال اوقات صرف تربيتم كرد ، و در آن مدت آنقدر شد كه از خواندن كتابهاى فارسى رسمى و مراسلات و مكاتبات و سياق جواب نوشتن مطالب مستغنى شدم ، و در مقدمات از آن سه چهار كتاب امثله و صرف مير و عوامل و امثال آنكه در دبيرستان معمول و بازيچهء اطفال دبستانست فىالجمله ربطى حاصل نمودم ، و از نجوم سى فصل ناقص و بيست باب ناتمامى خواندم ، و از خط همينقدر حظ بردم كه مايهء او اكنون در دستست ، پس از آن شبى مرا مخاطب كرده فرمايش چند نمود ، و مجملش اين بود كه اولا در سلسلهء ما عالم و فقيه و مجتهدى نبوده و فصلى در انكار اصرار بزيادتى تحصيل تقرير كرد ، و خلاصهاش اينكه رسيدن باعلى درجهء علم و فضل كه قائدهاش فقط تحصيل آخرتست ، در هر عصر و دورى منحصر بقليلى است ، با توجه و عنايت خداوند ، و آنها كه بمقام كمال و منتهى درجهء فضل و علم نمىرسند غالبا امر آخرتشان مغشوش است ، ازينروى چندان به تحصيل علم تو ميل ندارم ، و خود اين فقير هم همين مطلب را در مقدمهء وصيتنامچه كه به جهت فرزند گرامى محمد ابراهيم مدعو بخليل نوشتهام فىالجمله بسطى داده ، بالجمله پس از آن فرمود كه اما نوكرى ، مسلما در آن امر خسران دنيا و آخرتست ، و اگر در هزاران از آنها يكى نجات يابد خيلى نادر و عجيب ، و نمىدانست كه عاقبت تقدير مرا گرفتار نوكرى خواهد كرد ، و خسر الدنيا و الآخرة خواهم شد ، پس از آن گفت امرى را كه درين دنيا آدم عاقل مىتواند تحصيل گذران از آن نمايد ، و با تدين و تعقل آخرت خود را هم محفوظ دارد ، منحصرست بزراعت و تجارت ، و در صورت امكان جمع هر دو با هم ، اما زراعت عاجلا از براى تو ميسر و مقدور نيست ، و اكنون اولى اينكه مشغول تجارت شوى ، و آنقدر كه تا حال از خط و رسم كاغذنويسى و سواد خواندن مراسلات تحصيلكردهيى از براى شخص تاجر كافيست ، خاصه اينكه تجارت شغل اصلى تو و تمام اقارب و منسوبانت مشغول تجارت و از مشاهير تجار ايران و هندوستان بلكه چين و فرنگستان مىباشند ، و بعد از تقرير اين تفصيلات ، صباح همان شب از دبستانم بيرون آورده روانهء يزدم كرد ، زيراكه در آنوقت مرحوم خالو و بعض اقاربم در آنجا و مشغول تجارت بودند ، ديگر
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص٤٤١