تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
همچو فخرى كار من بارى دعاى جان تست * بندهء مخلص نمىداند ازين به كاروبار
( ص 22 - 23 )

در سبب تأليف گويد :

در ايام دولت شاه‌طهماسب خلد اللّه ملكه بعزم زمين - بوس حرمين شريفين گذارم بملك سند افتاد ، و حسب التقدير چندى در آن ديار اتفاق اقامت دست داد ، تا آن خجسته ايام كه سلطان جلال الدّين محمد اكبر پادشاه غازى خلد اللّه ملكه در ملك هند قدم بر سرير همايون نهاد ، فقير قصيده‌يى در ذكر جميل آن حضرت انشا كرد ، از آنجاست :
آنگه مىگويد صداى طبل او در گوش چرخ * نوبت سلطان جلال الدّين محمد اكبر است آن شهنشاه فلك قدرى كه از روى شرف * شمسهء ايوان قصرش آفتاب خاورست
و بخاطر رسيد كه هديّه‌يى نيز لايق مجلس شريف فردوس آيين دلشاد زمان و گوهرشاد دوران فراهم سازد ، مدتى درين انديشه مىبودم ، آخر شبى مجموعهء تحفة - الحبيب را مطالعه مىكردم و بر اشعار دلپذير مخاديم مىگذشتم ، از تماشاى آن نگارستان معانى بهره‌مند مىگشتم ، ناگاه نظرم برين غزل مسمّاة مهرى افتاد كه :
حل هر نكته كه بر پير خرد مشكل بود * آزموديم بيك قطرهء مى حاصل بود
. . . الخ آخر بدلم چنان تافت و بر خاطرم قرار يافت كه جهت انبساط خاطر آن مسندنشين بلقيس نشان آنچه از طايفهء اناث در لباس نيكو اساس نظم ظاهر شده جمع سازم ، پس به ترتيب اين مختصر كوشيده پس از اتمام آن را جواهر العجائب نام كردم ، ( نقل باختصار از ديباچهء كتاب ، ص 3 - 5 ) . فخرى در پايان كتاب نيز قصيده‌يى در مدح ما هم بيگم دارد ، و بعدا همين تذكره