مزن حرفى بدور حلقهء ذكر خفى اى دل * درين محفل نباشد بار ، ساز گفتگوها را
* * *
چشم مخمور تو اى ساقى خرابم كرده است * لعل ميگون تو سرشار شرابم كرده است
* * *
بستهء جادوى چشمت نظرى نيست كه نيست * زخمى خنجر نازت جگرى نيست كه نيست
* * *
بينم از دور جمال تو ، وصالم اينست * سوزم از هجر بنزديك تو حالم اينست
* * *
امشب كه مرا دولت ديدار بدستست * جام طربم از مى سرشار بدستست
* * *
تو اگرچه پرجفايى ، چو زمانه بىوفايى * بعيادت ار نيايى ، بمزار خواهى آمد