ايران آمده مدتها گذرانيده ، خان قدردان در احوالپردازيش سعى موفوره بجا مىآورده بانواع مراحم و الطاف پيش مىآمدند ، تذكرهء اشعار شعراى كابل « 1 » كه با وى ربط آشنائى داشتند مثل صائب و كليم و سليم و قدسى و هر دو سالك ، يزدى و قزوينى و دانش و ميرصيدى و غيرهم كه در آن زمان كوس سخنورى مىنواختند ، انتخاب هركدام به خط او نويسانيده بر پشت سر ورق صورت آن معنىسنج نيز ثبت كرده بود ، يك ورق كه برو شبيه كليم بوده پيش شاه عيان ديده و صورتش را زيارت كردهام ، ازوست :
بتيغ بىنيازى تا توانى قطع هستى كن * فلك تا نفگند از پا ترا ، خود پيشدستى كن
* * *
بهر كجا كه رسم وصف دوستان گويم * براى يارفروشى دكان نمىبايد « 2 »
* * *
از سبزه تيغ بر كمر گل بهار بست * گر توبه خضر وقت شود ، جان نمىبرد
* * *
ز بهر مستيم كى كار با جام شراب افتد * مرا از گفتگوى باده سرخوش مىتوان كردن » « 3 »
« كلمات الشعراء ، چاپ لاهور در 1942 ، ص 4 »
در سرو آزاد مسطورست كه ظفر خان بعد از صوبهدارى كابل « مدتى بحكومت
هامش
( 1 ) - مقصود شعراى مقيم كابل در آن زمان هستند همچنانكه هيچيك ازين شعرا كه نام برده است كابلى نيستند .
( 2 ) - يارفروشى كنايه از تعريف يار كردنست « بهار عجم »
( 3 ) - چاپ ديگرى ازين تذكره در مدراس شده است بسال 1951 و ترجمهء ظفر خان در صفحهء 7 آن كتاب با بعضى اختلافات مسطورست .