بهار آمد و چمن ز گل پر از نگار شد * چمن ز سوسن و سمن چو ساحت تتار شد
به خاك نافهء ختن نثار باربار شد * بشاخهاى نسترن نسيم مشكبار شد
چو خط سبزيار من جهان بنفشهزار شد * كنار و دامن دمن پر از تذرو و سار شد
ز ارغوان و ياسمن نماند جا بگلشنا . . . »
اين مسمط 22 بندست و چون ديوان دهقان چاپ شده است بدينقدر اكتفا رفت .
ترجمهء مؤلف :
« مسكين اسمش محمد على از نجباى اصفهان و از شعراى نكتهدان ، جوانيست خليق و با اصدقا شفيق ، با آنكه بكسب موروث نياكانش سروكار و با تلخى ترياك و قهوهاش بازار ، اشعارش شيرين و افكارش شهدآگين است ، لطف خلقت و حسن جبلّتش بحديست كه با فرط معاشرتش با اهل بازار از آنها بيزار و از رذايل اخلاق سوقيه معرّا و مبرّاست ، و با وجود آنكه استادى نديده و قواعد شعريه را از مهرهء اهل خبرت اين فن كمتر شنيده ، اغلب اشعارش فصيح و كمتر محتاج تصحيح است ، به طرز فصحاى متقدمين آشناست ، و اين قصيده كه در مدح بندگان شرايع اركان قدوة الايام ، مقتدى الانام ، افاض اللّه بدوامه الاسلام بسلك نظم كشيده ، و مصدّر باوصاف مسجد سدرهآسا و معبد اقصى مبناست ، بدين معنى گواست :
قصيده
لوحش اللّه اى همايونمسجد عالىبنا * كعبهء مقصود عالم ، قبلهء اهل دعا