بدان رسيد كه جان خانه را كند خالى * ز ذوق آنكه قدم مىنهى بخانهء ما
بآفتاب وشى همنشين و همرازم * كه سايه محرم ما نيست در ميانهء ما
* * *
دورى ز غمت سخت بود سوختگان را * سختست جدايى بهم آموختگان را
گر مژدهء ديدار تو نبود ، كه كند باز * از خواب عدم ، ديدهبههمدوختگان را
* * *
ز محبتى كه دارم ، دل تو خبر ندارد * عجب آتشى است عشقت ، كه در او اثر ندارد
به تو عالميست عاشق ، شدهام بدين تسلّى * كه كسى محبت از من ، به تو بيشتر ندارد
ز وفا مكن حكايت ، كه ندارم از تو باور * به زبان ميار حرفى ، كه دلت خبر ندارد
مجموع منتخبات اشعارش در خلاصة الاشعار سيصد و شانزده بيت است .
نيز رجوع شود به : هفت اقليم ، عرفات العاشقين ، صحف ابراهيم ، آتشكده ، شمع انجمن .