در هر غزل مراعات تسويهء فيما بين ابتدا و انتهاى هر شعر در يكى از حروف مسطوره نموده ، اين اشعار ازوست .
فى الغزليات
تأثير مى شوق تو نازم كه نشاطش * ناخورده مرا بىخبر از هستى خود ساخت
* * *
در آب باده غريقم و گرنه آتش دل * دهد به نيم نفس خاك هستيم بر باد
* * *
زياده شد ز خطش ذوق مستيم آرى * نشاط دل شود افزون ز سبزهء نوخيز
* * *
كام ارباب وفا نيست بجز ناكامى * عزلتى بىتو اگر مرد بناكام چه باك
فى القطعة
بوقت نزع روان مريض خود شخصى * ز راه صدق و وفا قاريى به منزل برد
پى تلاوت قرآن نشست و لب بگشاد * بنعرهيى كه از آن بيم خسته جان بسپرد
چو ديد خواجه سرا گفتش از براى خدا * خموش باش كه من نيز هم بخواهم مرد
فى الرباعيات
اى زيور فقر گشته پيرايه ترا * ما مفلس طاعتيم و سرمايه ترا
در وادى توحيد چنان فرد شدى * كز پى نتوانست شدن سايه ترا
* * *