ترجمهء مؤلف بقلم خود وى
خاتمه در ذكر احوال و اشعار مؤلف : حقير فقير سراپا تقصير را اسم على اكبر و بجزو اخير اسم مشتهر ، متخلص به بسمل ، اجداد حقير كه اباعنجد از زمرهء علماى عظام و فضلاى ذوى المجد و الاحترام مرجع سلاطين و ملجأ مساكين بوده اصل بعضى از ايشان از عراق عجم و برخى از خراسان و در عهد دولت صفويه در دارالسلطنهء اصفهان متوطن ، در فتنهء افغان از آن بلدهء فاخره نهضت و دار العلم شيراز را مسكن ساخته ، والد ماجد طاب ثراه و جعل الجنة مثواه در آن خاك پاك متولد و حقير نيز در آنجا تولد يافته ، چندى در مدرسهء حكيم شيراز كه مدرس آن بعض از گذشتگان فقير بودند مسكن داشتم ، و از بخشايش خالق به قدر الحال بكسب كمال و تحصيل علوم بمتابعت اسلاف خويش خاطر مىگماشتم ، مدتى عمر صرف نحو نمودم و زمانى زبان بمنطق گشودم ، روزى چند گوى معانى بديع از ميدان بيان ربودم ، در فنون رياضى رياضات كشيدم ، و گلهاى بىخار از رياض دفاتر استادان چيدم ، از حكيمان دانشمند قواعد عقلى را با دلّه و براهين شنيدم ، اشاراتم شفاى دل دردمند شد ، و درك مقاصدم نجات جان مستمند ، شوارق تجريدم بحكمت عين رساند ، و هدايتم بمواقف مشاعر و مشارق انوار كشاند ، اسفارم مجلى مرآت عقل آمد ، و دلم پس از آن جوياى قواعد نقل ، مدارك مسالك شرايع را طالب گشتم ، و مفاتيح ابواب مجالس دروس را راغب ، لمعهء ارشاد را بمناهج كافى جستم و بوسيلهء بحار رسائل زنگ شكوك از مرآت دل بنهجى وافى شستم ، تا منتهاى معالم اصولم در تهذيب قوانين مسائل به كف كفايت رسيد ، و از فحول استادان رجال صحت و ضعف خبرى چند شنيد ، با گوشهنشينان صوفپوش و ديوانگان عالم هوش گاهى نشستم ، و در خلوت استفادت در خودبينى بر روى دل بستم ، در عرصهء جهان بسى خوب و زشت ديدم ، و بسى سخنان مقبول و مردود گفتم و شنيدم ، تا از بخشش بخشايندهء بىمنت به قدر مقسوم از انواع علوم بهرهور ، و نخل مرادم با ثمار خوشگوار دانش و بينش مثمر آمد ، گاهى از تعليم و تعلم فارغ نبودم ، و در تمام عمر جز طريق كسب هنر نپيمودم ، هميشه مجالستم با ارباب كمال