هيچ غيرت نيست شيطان را ز دشمنزادگان * خويش را در زير آن محتلم رسوا كند
* * *
من كه شيخ فانيم از ياد حسنت زندهام * فلفل خال تو باشد ضامن كافور من
* * *
سالك با معنى آخر از تعلّق بگذرد * نامه چون و اصل شود از پيرهن آيد برون
ابياتى كه ذكر شد از آزاد بلگرامى استاد مؤلف است ( ص 7 - 11 ) و شعر خوبى اگر درين تذكره ديده شود همانست كه حزين لاهيجى براى تذكرهء خود انتخاب كرده بوده كه از آن جمله است :
سخاى لارى
در شب هجر تو شرمندهء احسانم كرد * ديده ازبس گهر اشك بدامانم كرد
سرگذشت غم ( شب ) هجران تو گفتم با شمع * آنقدر سوخت كه از گفته پشيمانم كرد
رك : ( ص 75 )
و صاحب تذكره از بىذوقى باقى غزل را نياورده است .
راهب اصفهانى
راهب خم باده پير ديرى بودست * پيمانه حريف گرمسيرى بودست
اين مشت گلى كه گشته خشت سرخم * مىخوارهء عاقبت بخيرى بودست
( ص 67 )