و عجم ، مسلمان و گبر ، شب و روز ) آمده است « 1 » ، سهتاى اينها را اته در كارنامهء انجمن خاورشناسان برلين در 1881 ( ص 48 ) با ترجمه بچاپ رساند » .
نمونهء تراجم :
اگرچه نقل نمونهء تراجم مخصوص بتذكرههاى خطى است ، ولى در تذكرهء بىنظير يك ترجمهء بىنظير و پرفايده وجود دارد كه نمىتوان از آن گذشت ، و حاكى از آشنايى كامل مؤلف با صاحب ترجمه است .
پيش از نقل ترجمهء مزبور لازم مىدانم يادآور شوم كه شاهنامهء نادرى را كه بعضى از معاصران ما از آقا صادق تفرشى مىدانستند ، و عاقبت باستناد قول عليشير قانع تتوى صاحب مقالات الشعراء بنام ميرزا محمد على طوسى مشهور به فردوسى ثانى شناخته شد و از طرف انجمن آثار ملى باهتمام و تصحيح دوست شاعر دانشمندم آقاى احمد سهيلى خوانسارى در سال 1339 بطبع رسيد ، افتخار دولتآبادى از شاعرى بنام ميرزا محمد على عارف طهرانى مىداند ، و تا آخرين لحظهء حيات از وضع و حالش باخبر بوده است چنان كه مىنويسد :
« عارف : ميرزا محمد على طهرانى - كلانترى طهران در عهد سلاطين صفويه به سلسلهء او تعلق داشت ، در سلك ملازمان نادر شاه منتظم بود ، نادر شاه او را به نظم شاهنامهء خود مأمور ساخت ، و مقرر كرد كه مهدى خان منشىباشى وقايع شاهى را به نثر نوشته ، به ميرزا محمد على حواله كند ، و او لباس نظم پوشاند ، همراه نادر شاه به هند آمد و رفت ، آخر نادر شاه ازو ناخوش شد ، خواست كه مصادره نمايد ، ميرزا گريخته بار ديگر سرى به دار الامن هند كشيد ، و مدتى با نواب ابو المنصور خان صفدر جنگ نيشابورى كه وزير الممالك بود و صوبهدارى اود و اللهآباد نيز ضميمه داشت بسر برد ، صفدر جنگ و امراى ديگر رعايت فراوان به او كردند ، به مدّاحى امير خان « انجام » تخلّص كه ذكرش گذشت نيز پرداخت . امير خان دوازده هزار روپيه مراعات نمود ، و چون احمد ابدالى در سنهء احدى و ستّين و مائة و الف ( 1161 ) قصد هند كرد ،
هامش
( 1 ) - اينها را هم از ركن يكم خلاصة الاشعار « ذيل ترجمهء اسدى » برداشته است .