ز بهر بوسه نوشتم بسوى يار مديح * گرفت و خواند و بيفگند كاين جواب صريح
اين دو بيت را در باب شمشيرى كه درين دولت روزافزون از جانب سنّى - الجوانب اعليحضرت اقدس شهريارى خلّد اللّه ملكه و سلطانه به جهت حكمران استرآباد محمد ولى خان بيگلربيگى غفر له مرحمت شده بود گفته است :
شمشير خاص شاه قدر قدر بىهمال * كالماس هست در بر سنگش كم از سفال
چون بذل شد بوالى جرجان سپهر گفت * بهرام زافتاب گرفتى به كف هلال
اين دو بيت را در باب اسبى كه يكى از شاهزادگان عظام حكمران مازندران بذل به مريخ شاه فرموده بود گفته ، و للّه درّه :
شه اسب خاص خويش به مريخ شاه داد * اسبى كه باد ازو همه توبيخ مىكشد
تا دى سپهر چارم و خورشيد مىكشيد * امروز چرخ پنجم و مريخ مىكشد
در استرآباد وفات يافت ، و در قبرستان مسجد جامع مدفون گرديد ، در تاريخ او مسود اوراق گفته است :
سوك حسين وفا كرد جهان را غمين * زان كه جهان سخن بود و سخنآفرين
سحر حلالآفرين بود چو در شعر و نثر * نثره و شعرى شدند هر دو ز سو كش غمين
گنج فصاحت چو بود شخص وى اندر سخن * زير زمين اى دريغ گنج صفت شد دفين