روم با ناتوانى بر سر آن كو به صد حسرت * اگر ديدار نبود ، جان دهم در پاى ديوارش
دلم در كار آن زلف پريشانست ، مىترسم * كه آخر در پريشانى برسوايى كشد كارش
* * *
كند هردم بنوعى آن جفاجو قصد آزارم * بپاداش وفادارى ، بدين خوارى سزاوارم
* * *
به تو مشغول بدينسان كه شب و روز منم * عجبى نيست اگر بىخبر از خويشتنم
برگشا لب بسخن ، گر همه خود دشنامست * كآرزو هست شنيدن سخنى زان دهنم
بستان المعارف تأليف عليرضا ميرزاى شهرهء قاجار متخلّص به شهره در حدود اواسط قرن سيزدهم
اين كتاب يكى از مجلدات خمسهء بساتين الخاقانية است در تراجم مثنوىگويان كه شرح آن در ذيل بساتين الخاقانية گذشت . و نسخهء آن در دست نيست .
بهار افغانى از ابو الوفا عبد الحكيم رستاقى در 1350 ه - ق
سكينة الفضلاء موسوم باسم تاريخى بهار افغانى ( - 1350 ) تذكرهء عرفا و