شور از لب شيرين تو افتاد درين شهر * بالاى تو افگند درين شهر بلا را
بر روى كه در بر سر كوى تو گشادند * بستست ره آمد و شد باد صبا را
دشنام تمنا ز لبت مىكنم و نيست * يكذره درينباب اثر هيچ دعا را »
صاحب ناسخ التواريخ او را بيستمين پسر فتحعلى شاه نوشته و خطاست ، چنان كه خاورى شيرازى مىنويسد : « بيست و يكم ، نواب عليرضا ميرزا - برادر صلبى و بطنى سلطان الموحدين محمد رضا ميرزاست ، و در مراحل ظرافت و خوشمشربى بىهمتا ، بىنهايت مايل عيش و نشاط و همواره طالب ارباب عشرت و انبساط ، اوقات شبان و روزانش صرف پيمودن اقداح راح است ، و هرگونه اوضاع كه از لوازم پيمودن اقداح راح است در مذهب او مباح ، طبع نظمى دارد وسط ، و در انشاء اشعار قانع بموز و - نيت فقط ، تذكرهيى در ذكر اشعار معاصرين نوشته ، و مسودات نظمش نيز مدون گشته است ، در مرافقت برادر مهتر خويش مدتى در ولايت گيلان بسر مىبرد ، و طريق عيش و عشرت را باقدام سعى مىسپرد ، در ايام شباب خالى از ملاحتى نبود ، در ولايت گيلان با لباس سربازى مشق صالداتى مىنمود ! »
« تذكرهء خاورى »
ديوان شهره شامل هزار و هفتصد بيت از قصيده و غزل و رباعى و قطعه و مثنوى به خط دلدار خان لرستانى زن شهره در كتابخانهء مجلس شوراى ملى بشمارهء 1006 محفوظ است .
از اشعار اوست :
از چشم نظر باز دلم خون ، شده آرى * از ديده كشد دل بجهان هر ستمى هست
دارد سر قتل من و اين خط كه برآورد * از پادشه حسن بخونم رقمى هست
* * *
پيكى بكوى يار ، سبكسير بايدم * كاين نامه چون به دو رسد ، از گريه تر بود
* * *