بستر شده در كوى تو خاكسترم امشب * يا سوخته از آتش دل بسترم امشب
جان دادم و فارغ شدم از محنت هجران * يعنى كه ز شبهاى دگر بهترم امشب
* * *
كس را نبينم روز غم * جز سايه در پهلوى خود
آنهم چو بينم سوى او * گرداند از من روى خود
* * *
سلطان گويد كه نقد گنجينه من * صوفى گويد كه دلق پشمينه من
عاشق گويد كه داغ ديرينه من * من دانم و من كه چيست در سينهء من
« 1 » غزنوى : بر وزن برترى منسوب است به غزنه از شهرهاى افغانستان و آن را غزنى و غزنين نيز نوشتهاند و غزنويان كه يكصد و نود و هشت سال سلطنت كردند به آن شهر منسوبند و جمعى از اعيان افاضل ازآنجا برخاستند ، از جمله : حكيم سنائى غزنوى كه در سنائى گذشت . و از جمله :
اشرف الدّين سيّد حسن بن محمّد ناصر حسينى غزنوى در شمار اعلام علما و شعرا و ستايشگر شاهان غزنوى و سلجوقى و متوفّى 535 و نظمش بسيار پخته و استادانه است و اين نمونهء نظم اوست :
هفتهء ديگر به سعى ابر مرواريد بار * آورد شاخ شكوفه عقد مرواريد يار
گاه باد از عارض گلبن براندازد نقاب * گاه ابر از طرّه شمشاد بنشاند غبار
سبزه زنگارگون گردد عيان در بوستان * لالهء شنگرف رنگ آيد پديد از كوهسار
خطّهء باغ از رياحين سبز و تر چون خطّ دوست * گوشهء باغ از شكوفه پردرر چون گوش يار
باد مىبيزد خور و ابر مىريزد گلاب * چرخ مىآرد نويد و شاخ مىبارد نثار
همچو قارون پاى لاله در گل ار ماند سزد * زان كه گويى گشته از گل دست موسى آشكار
گلبنان صبح دم چون دلبران خندان و خوش * بلبلان نيمشب چون بىدلان نالند زار
و از جمله : عثمان بن محمّد مختارى غزنوى در شمار شاعران ستايشگر غزنويان و سلجوقيان و متوفّى 534 و از نظم اوست :
مرا به غربت بسيار دوستان بودند * به نامه ز من آن قوم را نيامد ياد
نظير خويش نبگذاشتند و بگذشتند * خداى عزّ و جلّ جمله را بيامرزاد
و در وصف شتر راهوار خود گويد :
بخواستم ز مجمز جمازهاى آورد * يكى هيونى صحرانورد و كهپيكر
سطبر گردن و آكنده ران و پهن قفا * بلندقامت و بسيار موى و كوچك سر
پريده از دهنش خوشههاى مرواريد * دميده از كتفش برگهاى سوسنبر
و از جمله : ابو المحاسن ظهير الدّين محمّد بن مسعود غزنوى در شمار علماى رياضى قرن ششم و صاحب كتاب كفاية التعليم فى صناعة التنجيم به فارسى . و از جمله : محمود بن ابى الحسن
هامش
( 1 ) - و نيز محيى الدّين محمّد غزالى طوسى در شمار عالمان و زاهدان زمان شاهرخ بن امير تيمور گوركانى متوفّى 830 در طوس ( لغتنامه / دهخدا : 34 / 204 ) .
و نيز عبد الباقى بن محمّد بن عبد الواحد غزالى مكنّى به ابو منصور معاصر امام غزالى و شاگرد كياى هراسى در شمار محدّثان ( همان كتاب ) .