تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
و به مكّه رفت و ازآنجا به شام كوچيد و چندى در شام زيست و ازآنجا به بيت المقدس رفت و چندى در آنجا به عبادات پرداخت و ازآنجا به اسكندريّه رفت و چندى در آنجا زيست و ازآن‌پس به نيشابور رفت در مدرسهء نظاميّهء نيشابور به تدريس پرداخت و پس از چندى ترك تدريس كرد و به طوس رفت و در آنجا بزيست و مدرسه‌اى براى دانشجويان و خانقاهى براى صوفيان بنا كرد و همچنان بر طريقت تصوّف بپاييد تا در سال 505 درگذشت و از نظم عربى اوست :
هبنى صبوت كما ترون بزعمكم * و حظيت منه بلثم خدا زهر إنّى اعتزلت فلا تلوموا انه * اضحى يقابلنى بوجه اشعرى
و از نظم فارسى اوست :
گفتم دلا تو چندين بر خويشتن چه پيچى * با يك طبيب محرم اين راز در ميان نه گفتا كه هم طبيبى فرموده است با من * گر مهر يار خواهى صد مهر بر زبان نه
نيز اين رباعى :
ما جامه نمازى به سر خم كرديم * وز خاك خرابات تيمّم كرديم شايد كه در اين ميكده‌ها دريابيم * آن يار كه در صومعه‌ها گم كرديم
نيز برادر كهترش احمد بن محمّد غزالى در شمار فقيهان شافعى جز اينكه از ظاهر بگرديد و به باطن گراييد و ترك تدريس گفت و به عزلت رو كرد و مصنّفاتى پرداخت ، از جمله : كتاب سوانح العشاق و كتاب الذخيرة فى علم البصيرة و از نظم عربى اوست :
و هان على اللوم فى جنب حبّها * و قول الاعادى انّه لخليع اصم إذا نوديت به اسمى و انّنى * إذا قيل لى يا عبدها لسميع
و از نظم فارسى اوست :
چون چتر سنجرى رخ زردم سياه باد * با فقر اگر بود هوس ملك سنجرم تا يافت جان من خبر از ملك نيم‌شب * صد ملك نيمروز به مويى نمىخرم عريان ملك به خشم گويى كه خامه‌ام * خاموش نكته‌گويم گويى كه دفترم
نيز اين رباعى :
با عشق روان شد از عدم مركب ما * روشن ز چراغ وصل دائم شب ما ز آن مى كه حرام نيست در مذهب ما * تا روز اجل خشك نيابى لب ما
* * *
گر زلف تو سلسله است ديوانه منم * ور عشق تو آتش است پروانه منم پيمان تو را به شرط پيمانه منم * با عشق تو خويش از تو بيگانه منم
و در سال 527 در قزوين درگذشت و در آنجا به خاك رفت . نيز از آن قريه است غزالى مشهدى از مشاهير شعراى عصر صفوى و معاصر شاه‌طهماسب و به هندوستان رفت و به دربار اكبر شاه پيوست و رشحات الحيات و اسرار المكتوم و نقش بديع نظم كرد و در سال 957 درگذشت و از نظم اوست :
هامش
- او آمدند صدقه داد و صدقه دادن به آنان را نيكو شمرد ، ازاين‌روى او را غزالى گفتند » . و اين دو وجه دور از صواب به نظر رسد ( مؤلّف ) .
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 78 | سيد على اكبر برقعى قمى