تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
از شعراى عرب كه در صورت ، نشانه‌اى از سپيدى برص داشت و در اين خصوص گفت :
لا تحسبن بياضنا فى منقصة * ان اللهاميم فى اقوابها بلق
و او را برادرى بود به نام صخر در عداد شعرا كه يكديگر را هجو كردند مغيره در هجو او گفت :
أبوك أبى و أنت أخى و لكن * تفاضلت الطبائع و الظروف و انّك حين تنسب امّ صدق * و لكن ابنها طبع سخيف
و صخر در هجو برادرش گفت :
رأيتك لما نلت مالا و غضنا * زمان ترى فى حدانيا به شغبا تجنى على الذنب انّك مذنب * فامسك و لا تجعل غناك لنا ذنبا
و حبناء بر وزن حمراء به معنى زن ستبرشكم نام مادرشان بود و پدرشان عمرو بن ربيعه است . « 1 »

مغيزل :

با غين و زاى نقطه‌دار بر وزن مهيمن نام نياى عبد الباقى بن عبد الرحمن بن محمّد دمشقى است معروف به ابن مغيزل در شمار اديبان فطن و مبتكر عطف تلقينى و معنى عطف تلقينى اين است كه جمله‌اى را بر جملهء ديگر عطف كنند و گويندهء آن دو جمله دو كس باشد مثل اين آيهء قرآن :
. . . قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي . . .
. « 2 » يعنى : « خدا به ابراهيم گفت تو را پيشواى مردم كنم ابراهيم گفت و هم از ذرّيّتم » . و شيخ خالد در شرح توضيح آن را ذكر كرد . و نيز از اوست كه اكبار در قول خدا در قرآن :
. . . فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ . . .
« 3 » به معنى حيض است يعنى چون زنان مصر يوسف را ديدند خون حيض ديدند بر روش حذف و ايصال و در سال 1139 درگذشت . و نيز لقب حفيد او عبد الفتّاح بن مصطفى بن عبد الباقى است در شمار اديبان و طبيبان و شاعران و متوفّاى 1195 .

مفتّحى :

منسوب است به مفتّح بر وزن محدّث و آن نام قريه‌اى است از اعمال بصره و از آن قريه است محمّد بن يعقوب مفتّحى در شمار محدّثان .

مفجّع :

بر وزن محدّث كسى را گويند كه ندبه و اظهار درد كند و آن لقب ابو عبد اللّه محمّد بن احمد بن عبيد اللّه است معروف به مفجّع ازاين‌جهت كه در اشعارش بسيار نام خاندان پيغمبر را برد و بر مظلوميّت ايشان ابراز درد و اندوه كرد و خود دراين‌باره گفت :
هامش
( 1 ) - و نيز مغيرة بن اخنس بن شريق ثقفى در شمار صحابه و شاعران است و در يوم الدار با عثمان بن عفّان كشته شد ( الأعلام / زركلى : 7 / 276 ) . و نيز مغيرة بن اميّه پدر امّ سلمه زوجهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است ( لغتنامه / دهخدا : 43 / 824 ) . و نيز مغيرة بن سعيد ملقّب به ابتر كثير النواء رئيس فرقهء مغيريّه از فرق پنج‌گانهء زيديّه . وى در زمان امارت خالد بن عبد اللّه قسرى در بيرون كوفه خروج كرد . وى از كسانى بود كه به تجسّم قايل بود و عقيده داشت : « خدا به صورت مردى است كه بر سر تاجى دارد و اعضاى او به عدد حروف هجاست ! » و نيز به الوهيّت على عليه السّلام قايل بود و ابو بكر و عمر و ساير صحابه را بجز ياران على تكفير مىكرد . خالد قسرى بر او دست‌يافت و در سال 119 وى و يارانش را بسوزانيد ( الأعلام / زركلى : 7 / 276 ) . و نيز مغيرة بن شعيب تميمى از اوست : كتاب قرائت كسائى ( لغتنامه / دهخدا : 43 / 824 ) . - - و نيز مغيرة بن مقسم بولاء با كنيت ابو هشام در شمار فقهاى محدّثين است صاحب كتاب الفرائض متوفّى 136 قمرى ( الفهرست / ابن نديم / فنّ ششم / مقالهء ششم : 282 ) . ( 2 ) - بقره : 124 . ( 3 ) - يوسف : 31 .