مفلس :
بر وزن مرشد لقب ابو عبد اللّه حسين بن احمد است از شعراى توانا و بيشتر شعرش الغاز « 1 » و احاجى است و آنها را براى بهاء الدوله نظم كرد از جمله لغز اوست در سفره :
و رافعة إليك بلا جفون * عيونا لا تطيق لها انطباقا
تبسم فى المنازل عن وجوه * رماها الحسن تأتلق ائتلاقا
مزخرفه كان الروض فيها * إذا استجليت لحظا و انتشاقا
حففناها بزنار ظريف * ففاقت كلّ محتف وفاقا
إذا وضعت يكون لها نطاقا * و ان رفعت يكون لها خناقا
فلم نر مثلها بدار منيرا * و لم نر مثل ايدينا محاقا
و از جمله لغز اوست در تخممرغ :
و صفراء فى بيضا رقت غلالة * لها و جفا ما فوقها من ثيابها
حماد و لكن بعد عشرين ليلة * ترى نفسها معمورة من خرابها
و مفلس كسى است كه مالش از دستش رفته و بىمال باشد و مفلّس بر وزن مشدّد كسى است كه به بىمالى او حكم داده باشند .
مفيد :
كسى است كه خيرى به ديگرى برساند ، آن خير ، مال باشد و يا علم و يا خوبيهاى ديگر .
و مفيد لقب ابو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن نعمان بن عبد السّلام بغدادى است معروف به ابن المعلّم از اعاظم علماى اماميّه و او را از اين نظر مفيد گفتند كه به مستعدّان علم مىبخشود .
ابن نديم گفته : « رياست متكلّمان شيعه به مفيد منتهى شد و در صناعت كلام بر همگان تقدّم داشت دانشمندى روشن ضمير و تيزهوش بود من او را ديدم و بارع يافتم » . مصنفات مفيد بسيار و از دويست تصنيف و تأليف فزونتر است ، از آن جمله :
كتاب المقنعه و كتاب الايضاح و كتاب الافصاح ( اين دو كتاب در امامت است ) و كتاب العيوب و المحاسن و كتاب الارشاد و غير اينها و در سال 413 درگذشت و شريف مرتضى بر جنازهاش نماز خواند و در بقعهء كاظميّه مدفون گرديد و مهيار ديلمى او را به قصيدتى مرثيت گفت بدين مطلع :
ما بعد يومك سلوة لمعلل * منى و لا ظفرت بسمع معذل
و از شعر ذيل كه از آن قصيده است چنين برمىآيد كه مؤالف و مخالف در مرگش گريستند :
و تشابه الباكون فيك فلم يبن * دمع المحق لنا من المتعمل
و جمعى ديگر به مفيد ملقّباند امّا با قيد دوّم و آن لقب ابو على حسن بن محمّد بن حسن طوسى است فرزند شيخ الطايفه محمّد بن حسن طوسى در شمار اعلام فقيهان و صاحب كتاب الامالى و شرح النهايه و يا با قيد شهر مانند : مفيد رازى ابو الوفاء عبد الجبّار بن عبد اللّه بن على نيشابورى رازى از فقيهان اماميّه و شاگرد شيخ طوسى و مفيد نيشابورى عبد الرحمن بن احمد بن حسين خزاعى
هامش
( 1 ) - الغاز جمع لغز است بر وزن كتك و لغز در لغت سوراخ موش صحرايى است كه نهايت پيچدار باشد و از اين معنى است كه نوع كلام مبهم را لغز گويند مرادف چيستان فارسى و احاجى جمع احجيه بر وزن تركيه است و آن هر كلام مغلق يعنى هر سخن پيچيده است كه معنى آن به دشوارى معلوم گردد و تحاجى طرح احاجى است يقال : تحاجوا اى تطارحوا الاحاجى يعنى لغزها را طرح كردند و احجيه نوعى از لغز است و پيچيدگى آن از لغز كمتر است ( مؤلّف ) .