تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
لقب ابو العبّاس احمد بن عبد الرحمن بن محمّد قرطبى لخمى است معروف به قاضى الجماعة از اعلام اديبان و متكلّمان و صاحب كتاب تنزيه القرآن عمّا لا يليق به و كتاب المشرف در نحو و كتاب الرد على النحويّين . ابن خرّوف در ردّ اين كتاب كتابى نوشت به نام تنزيه ائمّة النحو . ابن مضاء در قرطبه سال 513 متولّد گرديد و در چندين شهر قاضى بود و در سال 592 در اشبيليّه از دنيا رفت .

مضارب :

وزان محارب نام ابو الفضل مضارب ابن ابراهيم نيشابورى است در شمار اديبان و بلكه در نحو و ادب يگانهء عصر خود در نيشابور بود و در سال 297 درگذشت .

مضر :

وزان كتك نام مضر بن نزار است پدر قبيله‌اى بزرگ در عرب و او را مضر الحمراء گويند و برادرش ربيعه را ربيعة الفرس نامند براى اينكه در ميراث او را طلا دادند و ربيعه را اسب و ابو المضر كنيت محمود بن جرير ضبّى اصفهانى است معروف به فريد العصر در شمار اعلام اديبان و لغويان و استاد زمخشرى . فريد العصر در خوارزم اقامت گزيد و به تدريس پرداخت . و جمعى از اكابر اديبان و لغويان از جمله ابو القاسم زمخشرى شاگرد اويند و هم اوست كه مذهب اعتزال را در خوارزم منتشر كرد و با همهء دانشى كه داشت اثرى از خود بر جاى نگذاشت جز كتابى كه آن را زاد الراكب ناميد مشتمل بر اخبار و حكايات و اشعار و در سال 507 در مرو از دنيا رفت و زمخشرى در مرثيتش گفت :
و قائلة ما هذه الدرر التى * تساقطها عيناك سمطين سمطين « 1 » فقلت هو الدر الذى قد حشابه * ابو مضر عينى تساقط من عينى
مضرّس : وزان مشدّد به معنى دندانه‌دار و آن نام مضرّس بن سفيان بكرى است در شمار صحابهء پيغمبر .

مطاميرى :

منسوب است به مطامير وزان مفاتيح و آن نام قريه‌اى است در حلوان عراق و ازآنجاست ابو الجوائز مقداد بن مختار مطاميرى از شاعران و نديمان سيف الدوله صدقة بن منصور .

مطحل :

وزان منبر نام پدر خويلد بن مطحل است از شعراى عرب و در خويلد گذشت .

مطر :

وزان خبر به معنى باران نام جمعى از صحابه و محدّثان است ، از جمله : مطر بن هلال صحابى و مطر بن ميمون محدّث .

مطرّز :

وزان محدّث كسى را گويند كه پارچه را نقش و نگار كند و يا با نخهاى الوان و رنگارنگ و يا به صور و اشكال بيارايد و آن لقب ابو عمر زاهد محمّد بن عبد الواحد بن ابى هاشم باوردى است معروف به غلام ثعلب از پيشوايان ادب و لغت و در قدرت حفظ او نويسند كه : « سى هزار ورق در لغت حفظ داشت » . و در خصوص حافظه‌اش حكايتها كرده‌اند و شايد همين نيروى حفظش باشد كه سبب طعن بر او شده و او را به كذب متّهم كنند .
هامش
( 1 ) - سمط به معنى رشته يا مهرهء لؤلؤ است و سمطين تثنيهء آن است و در صورتى كه هيچ‌يك از آنها نباشد آن را سلك گويند ( مؤلّف ) .