مسور :
وزان منبر نام ابو عبد الرحمن مسور بن مخزمهء زهرى صحابى است كه پس از قتل عثمان به مكّه رفت و پس از وفات معاويه از بيعتى كه با يزيد ابن معاويه كرده بود سرباز زد و با عبد اللّه بن زبير بيعت كرد و در سال 64 كشته گرديد و ابن زبير بر او نماز خواند .
مسهر :
وزان مرشد نام ابو زيد مسهر بن عبد الملك همدانى كوفى است در شمار محدّثان اماميّه و ابو مسهر كنيت محمّد بن احمد بن مروان است در عداد نحويان و صاحب كتب الجامع در نحو و كتاب المختصر و كتاب اخبار ابى عيينه و نيز كنيت احمد بن مروان مؤدب است در شمار نحويان و لغويان و شاعران عصر متوكّل خليفهء عبّاسى و از اوست در مدح :
غيث و ليث فغيث حين يسأله * عرفا و ليث لدى الهيجاء ضرغام
يحيى الأنام به فى الجدب ان قحطوا * جودا و يشقى به يوم الوغى هام
حالان ضدان مجموعان فيه فما * ينفك بينهما بؤس و انعام
كالمزن يجتمع الضدان فيه معا * ماء و نار و ارهام و اضرام « 1 »
مسيّب : اين لفظ را به صيغهء اسم فاعل بر وزن محدّث گفتهاند و هم به صيغهء اسم مفعول بر وزن معظّم و مظفّر و هر دو صحيح است آن به معنى رهاكننده و يا آزادكننده است و اين به معنى رها شده و يا آزاد شده است چنانكه گويند :
« سيب الدابة يعنى چهارپا را رها كرد » . و « سيب العبد يعنى بنده را آزاد نمود » .
ابن خلّكان گفته كه : « آن با فتح يا است » و بعضى ديگر گويند با كسر يا و مشهور كسر ياء است و آن نام جمعى است ، از جمله : مسيّب بن نجيّهء فزارى كوفى كه در سلك توّابين منظوم بود و در سال 65 كشته گرديد . و از جمله : مسيّب بن زهير زندانبان موسى بن جعفر عليهما السّلام و از شيعيان خالص بود و موسى بن جعفر عليهما السّلام در حقّ او دعا كرد . « 2 »
مشاعرى :
منسوب است به ذى مشعار وزان مصباح لقب مالك بن نمط همدانى و يا حمزة ابن ايفع ناعظى همدانى و از سخن فيروزآبادى در قاموس چنين برمىآيد كه ذى مشعار دو كس باشد به هر حال به دودمان او مشاعرى گويند و سليمان بن موسى بن زبّال همدانى مشاعرى در شمار محدّثان اماميّه به دو منسوب است .
مشتلى :
منسوب است به مشتله وزان مرحله از قراى اصفهان و از آن قريه است عامر بن حمدونهء مشتلى در شمار زاهدان و از راويان سفيان ثورى و شعبه .
مشتولى :
منسوب است به مشتول وزان مقتول از قراى صعيد مصر و از آن قريه است ابو على حسن بن علىّ بن موسى مشتولى از مشايخ صوفيّه .
مشرقى :
منسوب است به مشرق وزان منبر و قياس آن وزان مجلس است امّا فيروزآبادى در
هامش
( 1 ) - ارهام جمع رهمه ، به معنى باران و اضرام جمع ضرم به معنى آتش است ( مؤلّف ) .
( 2 ) - و نيز مسيّب بن علس بن مالك بن عمرو بن قمامه در شمار شاعران عصر جاهلى است و دايى اعشى ميمون نامش را زهير و كنيهاش ابو فضه نيز گفتهاند ، ديوان شعرى دارد ( الأعلام / زركلى : 7 / 225 ) .