تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
پدر تيره‌اى است در قبيلهء تميم و از اين تيره است ابو عثمان بكر بن محمّد بن بقيهء مازنى بصرى استاد مبرّد از اعلام نحويان و اديبان و در مناظره بسيار توانا بود و دستى توانا داشت و مبرّد گفت : « پس از سيبويه دانشمندتر از ابو عثمان مازنى نبود » . و از او داستانها نقل كرده‌اند كه مجال ذكرش نيست . مازنى را تصانيفى است ، از جمله : مقدّمهء مشهوره و كتاب علل النحو و كتاب ما يلحن فيه العامّة و كتاب التصريف و كتاب العروض و كتاب القوافى و كتاب الديباج و از نظم اوست :
شيئان يعجز ذو الرياضة عنهما * رأى النساء و امرة الصبيان امّا النساء فانهن عواهر * و اخو الصبا يجرى بكلّ عنان
مازنى در سال 248 و يا 249 درگذشت و ابو عمرو زبّان بن علاء بن عمّار مازنى يكى از قرّاء سبعه كه در زبّان گذشت و نضر بن شميل مازنى و در نضر بيايد . « 1 »

ماسرجسى :

منسوب است به ماسرجس وزان پادرگل و آن نام نياى ابو الحسن محمّد بن علىّ ابن سهل ماسرجسى است در شمار فقيهان و شاگرد ابو اسحاق مروزى و از مدرّسان نيشابور و استاد ابو الطيّب طبرى و متوفّى 383 . ماسرجس نياى او كيش نصارا داشت و بر دست عبد اللّه بن مبارك دين اسلام را پذيرفت .

ماسويه :

بر وزن پاشويه نام طبيبى است سريانى كه گويند درس طبّ نخوانده بود امّا چون در بيمارستان جنديشابور به ساختن ادويه و پرستارى بيماران روزها گذرانيد براثر كثرت ممارست در فنّ معالجهء بيماران بصيرتى پيدا كرد و به حذاقت مشهور گرديد تا جايى كه در زمرهء اطبّاى دربار هارون الرشيد گرديد و چهار پسر آورد كه همه از طبيبان دربار خلفا بودند اوّل : يوحنّا ابن ماسويه كه از هر چهار فرزند او در طبّ بلندآوازه‌تر بود و در دربار چهار خليفه : مأمون ، معتصم ، واثق و متوكّل محترم زيست و در سال 243 درگذشت . و از اوست : كتاب البرهان در تمام دورهء طبّ
هامش
( 1 ) - و نيز محمّد بن عبد الرحيم مازنى قيسى مكنّى به ابو عبد اللّه در شمار علماى جغرافيا در غرناطه ولادت يافت و به مشرق سفر كرد و در سال 565 درگذشت . از اوست : تحفة الالباب و نخبة الاعجاب ، نخبة الاذهان فى عجايب البلدان ، عجائب المخلوقات ( الأعلام / زركلى : 6 / 195 ) . و نيز نضر بن شميل بن خرشة بن يزيد بن كلثوم بصرى مازنى در شمار فقيهان و محدّثان و نحويان كه در شعر و نوادر و ادبيّات عرب دست داشت و از اصحاب خليل بن احمد عروضى بود . وى به علّت تنگى معيشت به خراسان رفت و در مرو اقامت گزيد و در نيشابور به تدريس فقه و حديث و علوم ادبى پرداخت ، هنگام اقامت مأمون در خراسان از مصاحبان او شد و در سال 204 در مرو درگذشت . در مورد ضيق معيشت وى - - ابو عبيده در كتاب مثالب اهل بصره مىنويسد : « نضر ابن شميل را زندگى در بصره سخت گرديد به قصد سفر به خراسان بيرون شد و سه‌هزار تن از مردم بصره او را مشايعت كردند كه همه محدّث و نحوى و اخبارى و علماى لغت عروضى بودند ، چون به مريد ( مكانى در نزديك بصره ) شد گفت : اى اهل بصره ! جدايى از شما بر من بسى ناگوار است خداى را سوگند اگر مىتوانستم روزى يك پيمانه باقلا به دست آورم هرگز از شما جدا نمىشدم ، هيچ‌يك از حاضران برآوردن اين نياز ناچيز را برعهده نگرفت پس به خراسان رفت و در آنجا ثروتى به دست آورد و در همان‌جا اقامت گزيد تا درگذشت » . ( وفيات الأعيان : 5 / 33 ) .