ص
صائب « 1 » :
بر وزن غافل به معنى راسترو برابر خاطى به معنى كژرو . گاهى صائب به معنى راستكار و خاطى به معنى كژكار به كار رود و آن لقب محمّد على است معروف به صائب تبريزى در شمار شاعران نيكوپرداز عصر صفوى و داراى ديوان شعر بيش از يكصد هزار بيت و بسيار نغز و دلكش مانند اين ابيات :
خود را شكفته دار به هر حالتى كه هست * خونى كه مىخورى به دل روزگار كن
* * *
دلم به پاكى دامان غنچه مىلرزد * كه بلبلان همه مستند و باغبان تنها
* * *
ايمنى جستم ز ويرانى ندانستم كه چرخ * گنج خواهد ساخت جاى باج از ملك خراب
* * *
نرمى ز حد مبر كه چو دندان مار ريخت * هر طفل نىسوار كند تازيانهاش
* * *
كورى نمىرود به عصاكش برون ز چشم * خود خوب شو چه در پى نيكان فتادهاى
* * *
جهان به مجلس مستان بىخرد ماند * كه در شكنجه بود هركسى كه هشيار است
* * *
خموش هركه شد از قال و قيل وارسته است * نمىزنند درى را كه از برون بسته است
* * *
ترا ز جان غم مال اى عزيز بيشتر است * علاقهء تو به دستار بيشتر ز سر است
* * *
دست طمع كه پيش خسان مىكنى دراز * پل بستهاى كه بگذرى از آبروى خويش
* * *
بر تواضعهاى دشمن تكيه كردن ابلهى است * پاىبوس سيل از پا افكند ديوار را
* * * پدرش از تبريز به اصفهان رفت . صائب در اصفهان در حدود 1010 از مادر زاد و در آغاز جوانى به هند سفر كرد و چون در سخنگسترى بلندآوازه گرديد پدرش او را از هند به ايران كوچانيد و در دربار سلطان عبّاس و شاه سليمان صفوى منزلتى بزرگ يافت و در اصفهان سال 1088 درگذشت .
صائدى :
منسوب است به صائد بن كعب بن شرحبيل بن عمرو بن جشم كه پدر تيرهاى است
هامش
( 1 ) - اسم فاعل از معتل العين در صورتى كه مقلوب باشد به همزه بدل شود مانند : بائع ، قائل و صائب ( مؤلّف ) .