تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨

زبّال :

با فتح و تشديد بر وزن بقّال كسى را گويند كه سرگين به زمين پاشد و زمين را با آن نيرو دهد و فارسيان آن را كودكش و كودپاش گويند و آن نام پدر علىّ بن زبّال مشرفى همدانى كوفى است در شمار محدّثان خاصّه .

زباله :

با فتح اوّل بر وزن نهاده نام زباله دختر عنبسة بن مرداس است از زنان شعرپرداز عرب و ميان او و خواهرش خوله كه او نيز شعرپرداز بود مهاجات بود و يكديگر را به شعر هجو كردند و نكوهيدند و ابن زباله از دانشمندان نسب‌شناس است و صاحب كتاب اخبار المدينة .

زبالى :

با ضمّ اوّل منسوب است به زباله بر وزن گشاده و آن نام قريه‌اى است بر سر راه مكّه از طريق كوفه و ازآنجاست ابو بكر محمّد بن حسن ابن عيّاش زبالى در شمار محدّثان .

زبّان :

با فتح و تشديد بر وزن منّان نام زبّان بن قيصور كلفى صحابى است . و نيز نام ابو عمرو زبّان ابن علاء بن عمار مازنى بصرى از قراى سبعه و هرچند در نام او به اختلاف سخن كرده‌اند و تا بيست و يك قول در آن گفته‌اند امّا درست همان زبّان است زيرا فرزدق شاعر او را نكوهيد و سپس براى اينكه عذر هجو كردنش را بگويد نزد ابو عمرو زبّان رفت ، ابو عمرو گفت :
هجوت زبّان ثمّ جئت معتذرا * من هجو زبّان لم تهجو و لم تدع
ابو عمرو در سال 55 و يا 58 در مكّه از مادر زاد و در مكّه و مدينه و كوفه و بصره از مشايخ بسيار علم قرائت و ادب فراگرفت . و گويند : « در ميان قرّاء هيچ‌كدام به اندازهء وى مشايخ نديدند » . و ابو عمرو ، استاد خليل بن احمد و يونس بن حبيب بصرى و ابو محمّد يزيدى در نحو بود و نيز استاد ابو عبيده معمّر بن مثنّى و اصمعى و معاذ بن مسلم در لغت و شعر و در عصر او در علوم ادبيّه و قرآن و ايّام عرب و شعر داناتر از او نبود . و يونس بن حبيب بصرى گفت : « اگر هر چيزى را رواست از يك كس گرفتن آن يك كس ابو عمرو است » . و ابو عبيده گفت : « ابو عمرو از هركس به قرائت و عربيّت و ايّام عرب و شعر آگاه‌تر بود و دفاترش تا سقف حجره‌اش را پر كرد امّا ازآن‌پس كه راه عبادت را پيش گرفت و زهد را پيشه كرد آنها را بسوزانيد و سال 154 درگذشت » .

زبدقانى :

منسوب است به زبدقان بر وزن ترزبان و آن قريه‌اى است بر كنار نهر خابور در سرزمين جزيره و ابو الحصيب ربيع بن سليمان بن فتح زبدقانى و ابو الوفاء سعد اللّه بن فتح هر دو در شمار شاعران از آن قريه‌اند .

زبرقان :

با كسر اوّل و سكون دوّم و فتح راى بىنقطه به معنى ماه ، نيز كسى كه موى ريشش تنك باشد و آن لقب حصين بن بدر صحابى است . « 1 »

زبعرى :

با كسر اوّل و فتح دوّم و سكون عين بىنقطه و كسر راى بىنقطه و در آخر يا ، به معنى بدخو ، نيز سطبر ، نيز آن‌كس كه موى صورت و ابروانش انبوه باشد ، نيز مادينهء نهنگ . نام پدر عبد اللّه
هامش
( 1 ) - با همين لقب زبرقان بن عبد اللّه بن عمرو بن اميّه ضميرى و نيز زبرقان بن حارث تميمى و همچنين زبرقان بن عبد اللّه عبدى در شمار محدّثان‌اند ( لغتنامه / دهخدا : 28 / 183 ) .