تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
حفظ كرد و نحو را از مازنى آموخت و مازنى نعمت را از او گرفت و مازنى خود گفت كه : « رياشى كتاب سيبويه را پيش من خواند و من نيز از او لغت و شعر فراگرفتم امّا او از من بيشتر فايدت برد » . و نيز رياشى استاد ابو العبّاس مبرّد و ابو بكر محمّد بن دريد است و از اوست : كتاب الخيل و كتاب الابل و كتاب ما اختلف اسماؤه من كلام العرب و غير اين‌ها و در بصره در خلافت معتمد عبّاسى در واقعهء زنج سال 257 كشته گرديد .

ريّان :

با فتح و تشديد به معنى سيراب نام ريّان بن شبيب دايى معتصم خليفهء عبّاسى است در شمار ثقات محدّثان اماميّه و در قم زيست و كتابى در احاديث رسيدهء از حضرت رضا عليه السّلام پرداخت و حديث رضوى او كه در روز اوّل محرّم ، امام هشتم عليه السّلام بر او خواند از مشاهير احاديث است .

ريّانى :

با ضبط پيش منسوب است به ريّان و آن نام محلّتى است در بغداد و از اين محلّت است ابو المعالى هبة اللّه بن حسين بن حسن بن ابى الأسود معروف به ابن البل و در شمار محدّثان .

ريحانى :

منسوب است به ريحان و آن به معنى هر گياه خوش‌بو است و فارسيان در خصوص شاهسپرم آن را به كار برند و ريحانى وصف كسى است كه ريحان بفروشد و آن لقب جمعى از محدّثان عامّه است كه پيشهء ريحان‌فروشى داشتند و يا به كسى كه ريحان‌فروش بوده منسوبند و از اينان است علىّ بن عبيدهء ريحانى در شمار متكلّمان و نويسندگان توانا تا جايى كه بعضى او را بر جاحظ فضيلت دهند و در تصانيفش حكمت و فلسفه به كار برد و ازاين‌روى او را به زندقه نسبت دادند و با اين وصف با مأمون عبّاسى اختصاص داشت و به او نزديك بود و اخبار او با مأمون بسيار است و از اوست : كتاب المصون و كتاب التدرج و كتاب الطارف و كتاب شمل الالفة و كتاب روشنائدل ( معروب روشنايى دل ) و كتاب سفر الجنة و كتاب العقل و الجمال و كتاب الخطب و كتاب النملة و البعوضة و كتاب امتحان الدهر و كتاب الايقاع و كتاب اليأس و الرجاء و كتاب ادب جوانشير و كتاب صفة العلماء و غير اين‌ها . و ابو الفضل احمد بن طاهر گفت در مجلسى بودم كه علىّ بن عبيدهء ريحانى نيز بود و هم كنيزكى كه ريحانى او را دوست داشت و هنگام زوال رسيد و ما به نماز پرداختيم و ريحانى و كنيزك همچنان در گفتن و شنودن بودند و آن‌قدر سخنانشان دنباله پيدا كرد كه نزديك بود نمازشان فوت شود ، گفتم : برخيز و نماز كن » . گفت : « تا آفتاب ( و اشارت به كنيزك كرد ) غروب نكند وقت باقى است » . و از كنايتش در شگفت شدم .

ريخى :

با كسر اوّل منسوب است به ريخ و آن نام موضعى است در خراسان و كافى بن على ريخى وزير علاء الدّين محمّد بن تكش و متوفّى 618 بدان منسوب است .

ريذويه :

اين لفظ را با راى بىنقطه و يا و ذال نقطه‌دار ضبط كرده‌اند و درست آن زيدويه است
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 352 | سيد على اكبر برقعى قمى