ابن قارح و دوخله همان است كه رسالهاى نوشت و نزد ابو العلاء معرّى فرستاد و به رسالهء ابن قارح شهره گرديد و ابو العلاء در جواب او رسالهء الغفران پرداخت . دوخله در شمار اديبان و شاعران است و هم حافظ لغت و شعر و هم راوى اخبار و هم پيشهء معلّمى و مؤدّبى در شام و مصر داشت و از اين رهگذر روزى خورد و از او خواستند كه اين شعر را اجازه « 1 » كند :
لعل الذى تخشاه يوم به تنجو * و يأتيك ما ترجوه من حيث لا ترجو
گفت :
فثق بحكيم لا مرد لحكمه * فما لك فى المقدور دخل و لا خرج
و در سال 351 در حلب از مادر زاد و سال وفاتش به نظر نرسيد .
دورّانى :
با فتح اوّل و دوّم و تشديد راى بىنقطه منسوب است به دورّان از قراى فم الصلح واسط و از اين قريه است مصدّق بن شبيب دورّانى صلحى در طبقهء نحويان و در صلحى بيايد .
دورقى :
منسوب است به دورق بر وزن رونق و آن نام قصبهاى است در خوزستان و ابو مسلم محمّد بن شيرويه تاجى دورقى كه ابن مردويه حافظ مشهور از او حديث كرد بدان منسوب است . و نيز دورقى منسوب است به دورقه از قراى اندلس و ابو محمّد عبد اللّه بن حوش دورقى در شمار مقرئان و نحويان و شاعران و متوفّى 512 و ابو الاصبغ عبد العزيز بن محمّد بن سعيد بن معاوية بن داود انصارى دورقى صاحب كتاب شرح الشهاب و متوفّى 534 بدان منسوبند .
دورى :
منسوب است به دور بر وزن كور و آن نام هفت موضع است ، از جمله : دور بغداد و از اينجاست ابو عمر حفص بن عمر بن عبد العزيز ازدى دورى بغدادى در طبقهء مقرئان و نحويان و پيشواى قاريان در عصر خود و راوى ابو عمرو بن علاء ، كسائى و هم از شاگردان آن دو و صاحب كتاب ما اتّفقت الفاظه و معانيه من القرآن و كتاب اجزاء القرآن و غير اينها و متوفّى 246 . و از جمله :
دور سامرّا و ابو الطيّب محمّد بن فرخان بن روزبه
هامش
( 1 ) - اجازه : در لغت به معنى گذراندن است امّا ميان محدّثان و فقيهان و شاعران در معنى مصطلح هريك به كار رفته است و اكنون با اصطلاح فقيهان و محدّثان كارى نداريم و اصطلاح شاعران را كه مناسبت ذكر آن را ايجاب كرد بياوريم و اين است كه شاعر ، مصراعى را كه ديگرى گفته تمام كند مانند مصراعى كه معتمد بن عبّاد در وصف آب بركهاى كه نسيم بر آن وزيد و سطح آن را مانند دانههاى زرد نمود گفت : نسج الريح على الماء زرد .
و رمى كه دخترش بر كنار بركه بود گفت : يا له درعا منيعا لو جمد .
و نيز اين است كه شاعر بر شعر ديگرى شعرى نيفزايد مانند شعر دوخله و مانند اين دو شعر كه مانى موسوس شنيد :حجبوها عن الرياح لانى * قلت يا ريح بلغيها السلاما
لو رضوا بالحجاب هان و لكن * منعوها عند الوداع كلاماو گفت :فتنفست ثمّ قلت لطيفى * و يك ان زرت طيفها الماما
حيها بالسلام سرا و الا * منعوها لكيدهم ان يناماو نيز اجازه را شاعران در اين معنى به كار برند كه حروف روى در مخرج از يكديگر دور باشند مانند طا و دال ( مؤلّف ) .