تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
و صاحب كتاب خلق الانسان و كتاب رجمة العفريت در ردّ معرّى و متوفّى 480 و وى خواف را ترك كرد و در بغداد زيست و در همان شهر درگذشت و از اوست :
فلا نياس إذا ما سد باب * فارض اللّه واسعة المسالك و لا نجزع إذا ما اعتاص امر * لعل اللّه يحدث بعد ذلك
نيز محمّد بن حسام الدّين خوافى مشهور به ابن حسام در شمار پارسايان و شاعران و صاحب ديوان قصايد در ستايش ائمّه عليهم السّلام و نيز مثنوى خاوران‌نامه در شرح غزوات علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام به بحر تقارب كه به خاورنامه معروف است . وى پيشهء كشتكارى داشت و از همان رهگذر نان خورد و اشعارى كه روزانه نظم كرد بر دستهء بيل نوشت و سپس آنها را به اوراق سپرد و در سال 875 درگذشت و قبرش در روستاى خوسف در كنار رودى واقع است و از اوست :
بربود دل ز دستم به كرشمه دلستانى * صنمى سمن‌عذارى قمرى شكرزبانى به دو جزع سحرسازى به دو لعل حقه‌بازى * به دو لال دلنوازى به دو نافه جان ستانى
نيز مير قوام الدّين نصر اللّه خوافى در شمار صوفيان و صاحب كتاب جنون المجانين و معاصر شاهرخ ميرزا و متوفّى 830 و از اوست :
آخر بكند فلك شمار من و تو * باز اندازد به حشر كار من و تو هم پيش من و پيش تو آرد آن روز * كردار من و تو كردگار من و تو
نيز ركن الدّين محمود خوافى در طبقهء صوفيان و مريد خواجه مودود چشتى و ملقّب به شاه‌سنجان و اين لقب را از پير راه خود خواجه مودود گرفت و سنجان مولد او است از قراى خواف و در سال 599 درگذشت و از اوست :
غواصى كن گرت گهر مىبايد * غواصان را چار هنر مىبايد سررشته به دست يار جان‌بركف دست * دم نازدن و قدم ز سر مىبايد
خوجانى : با ضمّ و سكون منسوب است به خوجان از قراى نيشابور و ابو الفضل محمّد بن علىّ ابن منصور خوجانى در شمار محدّثان و متوفّى 538 بدان منسوب است و دور نيست همان خبوشان باشد كه در تعريب به آن هيئت در آمده است .

خورا :

با ضمّ و سكون واو بنا بر ضبط علّامه در ايضاح الاشتباه لقب محمّد بن موسى كوفى است در شمار ثقات محدّثان خاصّه و صاحب كتاب الصلاة . « 1 » نگارنده گويد : « هيچ ندانستم ازچه‌روى او را خورا گفتند اين است كه به همان ضبط علّامه اكتفا كردم » .

خورجانى :

با ضمّ و سكون اين لفظ را نيز چنان‌كه نوشتم در ترجمت محمّد بن موسى خورجانى « 2 » راوى حديث زيارت سلمان ضبط
هامش
( 1 ) - خورا : شايسته و سزاوار . سعدى گويد :من چه در پاى تو ريزم كه خوراى تو بود * سر نه چيزيست كه شايسته پاى تو بود( لغتنامه / دهخدا : 22 / 854 ) . ( 2 ) - خورجان : دهى است از دهستان قنقرى از بخش بوانات شهرستان آباده . اين دهكده كوهستانى و سردسير است ( لغتنامه / دهخدا : 22 / 856 ) .
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 256 | سيد على اكبر برقعى قمى