تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
بدان منسوب است . جنزى چندى در بغداد بزيست و با پيشوايان ادب درآميخت و از ابو مظفّر ابيوردى فراگرفت آنگاه به شهر خود بازگشت و ديگر بار ، سفرى به بغداد كرد و ازآنجا به بصره و خوزستان رفت و از افاضل آن شهرها فراوان دانش فراگرفت چندان‌كه علّامهء زمان خود گرديد و اين دو بيت از اوست :
قالت و خطتك شيبة كالعين * كم تذرف عيناك ذروف العين قد قلت لها ايا سواد العين * يزداد من الثلوج ماء العين « 1 »
و در سال 550 در مرو از جهان برفت .

جنوجردى :

با فتح اوّل و ضمّ دوّم منسوب است به جنوجرد و آن قريه‌اى است از قراى مرو و ابو محمّد عبدان بن محمّد بن عيسى جنوجردى در طبقهء حفّاظ حديث و صاحب كتاب موطأ و متوفّى 220 بدان منسوب است . و ابو محمّد كسى است كه مذهب شافعى را در مرو تخم‌پاشى كرد و در ترويج آن بكوشيد و آن را بپرورانيد .

جنّى :

با كسر جيم و تشديد نون منسوب است به جنّ به معنى پرى و جنّى لقب است نه نسبت در مورد عمرو بن طارق جنّى صحابى و در زوبعه جنّى صحابى . و نيز جنّى نام پدر ابو الفتح عثمان بن جنّى است معروف به ابن جنّى در طبقهء اوّل از نحويان و صرفيان و اديبان و صرفش كامل‌تر از نحوش بود و در گشودن درهاى بسته و باز كردن گره‌هاى پيچيدهء ادب آيتى بود . ابن جنّى در موصل از مادر بزاد و در بغداد بزيست و از ابو على فارسى علوم اديبه را فراگرفت و كتابها پرداخت مانند : كتاب اللمع ( و اين كتاب را جمعى از اعلام ادب شرح كرده‌اند ) و كتاب سرّ الصناعه و كتاب الخصائص و كتاب تفسير ديوان متنبّى و كتاب النوادر الممتعه و كتاب المحتسب و كتاب تفسير العلويّات ( و اين كتاب تفسير چهار قصيدهء شريف رضى است ) و كتاب البشرى و الظفر در تفسير اين شعر عضد الدوله ديلمى :
اهلا و سهلا بذى البشرى و نوبتها * و باشتمال سرايانا على الظفر
و كتاب المنتصف و كتاب الفائق و كتاب الاراجيز و كتاب شرح الفصيح و كتاب شرح الكافى فى القوافى و غير اين‌ها . ابن جنّى رومىزاده است و پدرش جنّى رومى بود و غلام زرخريد سليمان بن فهد ازدى موصلى و با خويى كه عرب در باليدن بر نژاد داشت رومى بودن ابن جنّى را بر او عيب گرفتند و ابن جنّى در پاسخ گفت و بسيار نيكو گفت :
فان اصبح بلا نسب * فعلمى فى الورى نسبى على انى اوّل الى * قروم سادة نجب قياصرة إذا نطقوا * ارم الدهر فى الخطب اولاك دعا البنى لهم * كفى شرفا دعاء نبى
و اين غزل دلنشين از اوست :
غزال غير وحشى * حكى الوحشى مقلته راه الورد يجنى الور * دفا ستكساه حلته و شم بانفه الريحا * ن فاستهداه زهرته و ذاقت ريحه الصهبا * ء فاختلسته نكهته
هامش
( 1 ) - عين در مصراع اوّل به معنى طليعهء لشكر است كه ديدبان و چشم سپاه است ، پيش رود تا بنگرد و بياگاهاند . و عين در مصراع دوّم چشمه است كه آب از آن بجوشد و بيرون جهد . و عين در مصراع سوّم چشم است : و عين در مصراع چهارم كاريز است كه از سقوط برف ، آبهاى آنها فزونى گيرد و در اين شعر تشبيه ضمنى است يعنى موهاى سپيدم آب چشمم را افزون كرد چونان برف كه آب كاريزها را فزونى بخشد ( مؤلّف ) .