كه قنديلى از طلاى خالص بسازد و پاى پياده برود بمشهد و درد خود را به حضرت رضا شكايت كند فورا برخواست و قنديلى از طلاى خالص ترتيب داد و بكشتى نشست و دريا و صحرا را طى كرد تا بيك منزلى مشهد رسيد متولى روضه مقدسه رضويه شب در عالم رؤيا ديد حضرت ابو الحسن الرضا عليه السّلام را كه فرمود فردا زائرى به اين نشان وارد مىشود او را استقبال كنيد ممكن است كه فرموده باشد قنديل طلائى با او هست هر حاجت كه مىخواهد برآوريد .
چون صبح شد متولى با اعيان شهر و ارباب مناصب باستقبال او شتافتند و با كمال تجليل و اكرام او را وارد كردند و قنديل را در جاى مناسب معلق كردند و متولى او را گفت كه من مأمورم هر حاجت داشته باشى برآورم فرمود مرا حاجتى نيست الا اينكه يك شب مرا در حرم مقدس تنها بگذاريد كليددار گفت حاجت تو رواست سپس از هيئت مسافرى بيرون آمد و غسل زيارت كرد و داخل حرم مطهر شد و عتبه مقدسه را بوسه داد و مشغول زيارت و دعا و تضرع و ابتهال گرديد تا مقدارى كه از شب گذشت همه زوار را بيرون كردند و او را به حال خود گذاشتند و درها را بستند و از پى كار خود رفتند .
چون روضهء مطهره خلوت شد ساعتى خاموش گرديد سپس مشغول دعا و تضرع و استغاثه گرديد چندانكه ثلثى از شب باقى بود كه خسته شد و از كثرت گريه و تضرع و ابتهال به سجده رفت خواب بر او مستولى شد بناگاه هاتفى ندا داد كه به او مىگويد برخيز چون سر از سجده برداشت ديد سلطان سرير ارتضى حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام بالاى سر او ايستاده مىفرمايد برخيز عيال تو پشت در ايستاده برو بنزد او عرض كرد يا سيدى درها بسته فرمود كسى كه از مكان بسيار دورى عيال ترا آورده مىتواند درها را به روى تو باز كند پس برخواست بهر درى كه مير سيد باز مىشد تا پشت در رواق عيال او به همان هيئتى كه او را در جزيره گذارده بود ايستاده متفكره و متحيره خائفه آن زن چون شوهر خود را ديد او را بغل كشيد شوهر از او احوال پرسيد گفت چون از شما مأيوس شدم چندان گريستم كه به درد چشم مبتلى شدم هر ساعت مرگ خود را از خدا طلب
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٨٢