حق جانبين از مرد و زن فرموده آن هم بنحو اوفى و اتم
و ديگر عارى بودن مذاهب غير اسلام از تمدن و عدالت بلكه سرتاپا خرافات و جزافات و ظلم و جور و حيف و ميل و شهوتپرستى است
و ديگر واضح شدن بهتان بعض مبلغين نصارى كه بساحت قدس اسلام نسبت مىدهند كه مرأة در نظر اسلامى محروم از بهشت است در آخرت از براى او نصيبى نخواهد بود و فضاعت و شناعت اين تهمت بدرجه رسيد كه جملهء از نصارى در مقام توبيخ قائل اين قول برآمده چنانچه در كتاب ( روح التمدن ) گويد ( جورج سال ) و ( فوليتر ) كه هر دو از اعاظم نصارى هستند گفتند چگونه بشارع بزرگى مثل محمد ص اين نسبت مىتوان داد با اينكه دربارهء نساء بسيار سفارش نموده
و اما تاخر زنان از مردان
در بيست و يك امر است كه تفصيل آن را در ( كشف الغرور ) مفصلا شرح دادهام از ص 213 طبع دوم در اينجا ختم كلام را بقصيدهء پروين اعتصامى مىنمايم اگرچه در جلد 4 همين كتاب در ترجمه ايشان پارهء از اين اشعار ذكر شده است
در آن سراى كه زن نيست انس شفقت نيست * در آن وجود كه دل مرده است مرده روان
به هيچ مبحث و ديباچه قضا ننوشت * براى مرد كمال و براى زن نقصان
زن از نخست بود ركن خانه هستى * كه ساخت خانه بىپى و بيت بىبنيان
زن از براى متاعب نمىگداخت چه شمع * نمىشناخت كس اين راه تيره را پايان
چه مهر گرچه نمىتافت زن بكوه وجود * نداشت گوهرى عشق گوهر اندر كان
فرشته بود زن آن ساعتى كه چهره نمود * فرشته بين كه بر او طعنه مىزند شيطان
اگر فلاطن و سقراط بودهاند بزرگ * بزرگ بود پرستار خوردى ايشان
بگاهوارهء مادر بكودكى بس خفت * سپس بمكتب حكمت حكيم شد لقمان
چه پهلوان و چه زاهد چه سالك و چه فقيه * بدند يكسره شاگرد اين دبيرستان
حديث مهر كجا خواند طفل بىمادر * نظام امن كجا يافت ملك بىسلطان