عليه و آله او را آزاد فرمودند و ابو بكره كنيه او شد و از موالى رسول خدا گرديد و اين ابو بكره همان است كه شهادت بزناى مغيرة ابن شعبه داد و در اثر اينكه زياد بن ابيه از شهادت دزديد عمر ظلما ابو بكره را حد قذف بزد تفصيل آن را حقير در ( الكلمة التامة ) ذكر كردهام بالجمله اولاد و احفاد و احفاد احفاد او در بصره صاحب مال و جاه و از طبقه اشراف و اهل علم و صلاح بودند علامه مامقانى در رجال خود ابو بكره را ذكر كرده و و فرمود كان كثير العبادة حتى مات در سال پنجاه و دو در بصره وفات كرد
و طبرى نقل كرده كه در بصره بسر بن ارطاة بر منبر امير المؤمنين ( ع ) را سب كرد سپس گفت شما را به خدا قسم مىدهم كه اگر من راست گفتم مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم مرا تكذيب كنيد ابو بكره از جاى برخاست و گفت اللّهمّ لا اعلمك الّا كاذبا يعنى به خدا قسم من نمىشناسم ترا الّا اينكه مرد دروغزن كذّابى هستى آن ملعون فرمان داد گلوى ابو بكره را چندان فشار دادند تا درگذشت .
ست الادب
دختر مظفر بن البرنى است از مشاهير محدثات است و ست بكسر سين و تشديد تاء مخفف سيدة باشد و ظاهرا ستّى مخفف سيّدتى است و ست بدون يا گفته نشود مقابل سيدى كه بمرد گويند و ستى بزنها گويند و در عجمى خانم گويند
و بعضى ست را بمعنى شش دانستهاند يعنى مالك شش غلام و كنيز و اين كنايه است از تمول زياد و جماعتى ست را كنايه از جهات ست دانستهاند و ست كه مىگويند مقصودشان مالك جهات است و بهاء الدّين زهير گويد
بروحي من اسمّيها بستّي * فتنظرني النّحاة به عين مقت
يرون بأنّني قد قلت لحنا * و كيف و أنّني لزهير وقتي
و لكن غادة ملكت جهاتي * فلا لحن إذا ما قلت ستّي
سروجهانخانم
از بنات مكرمات خاقان خلد آشيان فتحعلى شاه بوده او را بآقا خان محلاتى تزويج