پروردگار خير زوجه خود را مسئلت نمايد و از شر او استعاذه كند و به خدا پناه برد پس از آن شريح و زينب هر دو نماز گزاردند بعد از نماز خطبهء بليغه انشاء كرد كه حاصل معنى آن اينست :
من دخترى بيگانهام خوى و حالت ترا نمىدانم آنچه را كه از آن خوشنود مىشوى به من بفهمان تا بجاى آرم و از هرچه ترا بد آيد باز نما تا از آن اجتناب كنم با اينكه ممكن بود در ميان قوم تو براى تو زنى پيدا شود و در ميان طائفه من براى من شوهرى اما حكم تقدير اين مواصلت را صورت داده و با آنكه از طبيعت هم بىخبر بوديم تو مرا مالك شدى چونكه چنين شده يا لطف و كرم كن و مرا به نيكوئى نگاهدار يا احسان فرموده رها كن و امر خداوند را بجاى آر اين بود مكنونات ضمير من و از حق جل و علا آمرزش خود و ترا مسئلت مىنمايم . ( خيرات )
الحق اين زن اظهار درايت و اهليت نموده و سخنان او متين و درخور تحسين است .
زينب
دختر عمرو بن كندى بن سعيد بن على در علم و دانش منفرد بوده در عصر خود از قرارى كه در اعيان صفدى مسطور است مشار اليها زوجه ناصر الدّين قرقى است كه در اواخر مائة ششم هجرى قلعه بعلبك را محارست و نگاهدارى مىنموده زينب بنت عمرو را جامع مزيت علم و عمل دانستهاند در مدت عمر برفاه حال و فراغبال گذرانده و صدقهها داده غريبخانه ساخته و موقوفه بر آن مقرر داشته در علم فقه و حديث مهارتش مشهور است از مؤيد طوسى و ابو الروح هروى و زينب الشعرية و ابن صفار و ابو البقاء عكبرى شارح ديوان متنبى و عبد العظيم بن عبد اللطيف شرابى و احمد بن ظفر بن هبيره و جمعى ديگر از مشاهير استادان اجازه گرفته و در بعلبك و شام بتعليم علم حديث پرداخته از محدثين ابو الحسين اليونينى و اولاد و اقارب او و ابن ابى الفتح و پسران او و معزى و ابن نابلسى و برزالى و ابو بكر الرحبى و ابن المهندس از او استماع حديث كردند
صفدرى گويد استاد ما ذهبى بخارى را از اول تا ابتداى كتاب نكاح نزد زينب