مالك دو هزار جزيره از جزائر هند بود كه در اين جزائر زياده از چهل مليون مسلمان زندگى مىكردند و اين جزائر در كمال رونق و بها و كثرت خيرات و ارزاق و امنيت تا اينكه وفات كرد و رعيت تماما از او خشنود بودند . در
خزانه
دختر خالد بن جعفر بن قرط كانت من الادب على جانب عظيم و من الفصاحة و البلاغة على جانب اعظم بعلاوه در اسبسوارى هم مهارت داشت و در جنگ با فرس و فتوح عراق با سعد بن ابى وقاص دوشبهدوش بود و در وقعه حره تا آنوقت بوده و براى شهداى حره مرثيه گفته از آن جمله ابيات ذيل است
أيا عين جودي بالدّموع السّواجم * فقد شرعت فينا سيوف الأعاجم
فكم من حسام في الحروب و ذابل * و طرف كميت اللّون صافى الدّعائم
و حزنا على سعد و عمرو و مالك * و سعد مبيد الجيش مثل الغمائم
هم فتية غرّ الوجوه أعزّة * ليوث لدى الهيجاء شعث الجماجم
در
رضية
ملكة دهلى از بلاد هندوستان دختر سلطان ركن الدّين كانت من اوفر نساء زمانها عقلا و أحسنهنّ وجها فنون سياست و جهانبانى را از كوچكى فراگرفته چون به سرحد كمال رسيده رونق دانش و فراست او زيادتر شد چون پدرش درگذشت رعيت جمع شدند پسرش ركن الدّين را بر تخت سلطنت نشانيدند ركن الدّين دست ظلم و تعدى را از آستين بيرون آورد و برادر خود معز الدّين را بقتل رسانيد .
رضيه از اين فعل شنيع عصبانى شد بر او انكار كرد ركن الدّين در مقام برآمد كه خواهر را هم بقتل رساند رضيه ناچار مخفى شد تا روزى كه در جامع كبير كه در جوار قصر رضيه براى نماز ازدحام كردند رضيه لباس مظلومين در بر كرد و از بام قصر مردم را ندا كرد و گفت ايها الناس ركن الدّين برادر مرا بقتل رسانيد و اكنون ارادهء قتل من