جزاء الكافرين .
خالد گفت اى پسر خطاب زبان دربند و از زبان ديگران چندين سخن مكن سوگند با خداى كه قريش ترا نيكو شناسند كه از همه مردم لئيمترى در حسب و نكوهيده ترى در منصب و ناكستر در قدر و ناشناختهتر در ذكر و كمتر در ثروت همانا جبانى روز جنگ و جدال و بخيلى هنگام خرج و بذل مال بزشتى سرشت و به نكوهش افسانهاى نه در ميان قريش ترا فخرى است و نه در داستانهاى حرب از تو ذكرى اكنون در امر خلافت م نزلت شيطان دارى گاهى كه افسانهء كافر كند سپس برائت جويد همانا هر دو تن بكيفر كفر دوزخ خانه جاودانه آنها است چون كلمات خالد بپاى رفت عمر دم فروبست :
چون روز ديگر شد عمر با چهار هزار جمعيت به مسجد آمدند و عمر ندا برداشت اى اصحاب على اگر يكتن از شما سخن كند همانند روز گذشته سوگند با خداى كه سر از تن او بردارم خالد بن سعيد چون اين بشنيد برخواست و روى با عمر كرد و فرمود بابن ضحاك الحبشية بشمشيرهاى خويش ما را بيم مىدهى و بكثرت عدد ما را تهديد مىكنيد سوگند با خداى كه شمشيرهاى ما تيزتر و مردم ما اكثرند اگرچه اندك باشيم براى اينكه حجّت خدا در ميان ماست به خدا قسم اگرنه اين بود كه نگران اطاعت امام خويشم هرآينه تيغ مىكشيدم و در راه خدا با شما جهاد مىكردم على عليه السلام فرمود اى خالد بنشين خداوند مقام و مكانت ترا به من نمود و جزاى سعى ترا پذيرفت پس خالد بنشست .
اميمه امّ تأبط شرا
زنى بوده است از قبيله بنى قين و كانت شاعرة من شاعرات العرب و وجه اينكه پسر شرا تأبط شرا گويند اين است كه روزى مادرش گفت برادران تو هرگاه بچراگاه و صيد مىروند براى من چيزى مىآورند مگر تو ، پسر گفت امشب منهم براى تو چيزى بياورم سپس بجانب بيابان رفت و چند افعى صيد كرده در جرابى نهاد و آورد بنزد مادر