اما پسرش خالد بن سعيد از اصفياء و شيعيان خاص امير المؤمنين عليه السلام است و او پنجم كسى است كه به رسول خدا ( ص ) ايمان آورد از سابقين اولين است و از متمسكين بولاء امير المؤمنين عليه السلام است و سبب اسلام او اين بود كه در عالم رؤيا ديد كه پدرش مىخواهد او را در آتش افروخته بيندازد بناگاه رسول خدا رسيد و او را از دست پدرش بيرون كشيد به طرف خود چون از خواب بيدار شد و فهميد كه اين رؤياى صادق است حركت كرد كه بيايد خدمت پيغمبر و داخل دين اسلام بشود در بين راه بابو بكر رسيد قصه خواب خود را نقل كرد هر دو خدمت رسول خدا شرفياب شدند و بشرف اسلام مشرف شدند پدرش سعيد بن العاص چون از اسلام پسرش خالد باخبر شد او را ديگر به خانه راه نداد و فرزندان خود را سفارش كرد كه با خالد تكلم نكنند و با او مجالست ننمايند خالد شب و روز ملازم خدمت رسول خدا بود تا با عيال خود اميمة از پدرش فرار كرد و با جعفر بن ابو طالب به حبشه رفتهاند تا سال هفتم هجرى به مدينه مراجعت كردند .
و اين خالد در فتح مكه و حنين و طائف و تبوك ملازم ركاب رسول خدا ( ص ) بود و رسول خدا او را متولى صدقات يمن نموده تا خبر به او رسيد كه پيغمبر از دنيا رفته پس يمن را ترك كرد و بمدينه مراجعت نمود و با برادرش ابان و عمر از بيعت با ابو بكر امتناع نمودند و خالد بامير المؤمنين عرض كرد يا سيدى انكم لطوال الشجرة طيبة الثمرة نحن لكم تبع .
و خالد از آن دوازده نفر بودند كه تصميم گرفتند ابو بكر را از منبر فرود آرند امير المؤمنين فرمود چنين نكنيد فقط هرچه از رسول خدا شنيديد در حق من بيان كنيد پس از اينكه پنج روز از وفات رسول خدا ( ص ) گذشته بود در روز جمعه اين دوازده نفر وارد مسجد شدند و در كنارى جلوس دادند ابو بكر چون بمنبر برآمد اول كسى كه لب بتكلم باز كرد خالد بن سعيد بود فرمود :
يا ابا بكر فقد علمت انّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله قال و نحن محتوشوه يوم بني قريظه حين فتح اللّه له و قد قتل علىّ يومئذ عدة من صناديد رجالهم و أولى البأس
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٩٥