است كه تنفس مىكند و يا نى خشكى است كه چون هوا در آن عبور مىنمايد صدا مىدهد از محبت دستم را روى پيشانيش گذاردم چشم خود را گشود و مدتى به من نگاه كرد كمكم لبهاى بىرمقش به حركت درآمد و با صداى بسيار ضعيف گفت الحمد للّه فقد وجدت صديقى خدا را شكر كه دوست گمشدهام را پيدا كردم از شنيدن اين سخن چنان منقلب و مضطرب شدم كه گوئى دلم از جا كنده شده و در سينهام راه مىرود فهميدم بگمشدهء خود رسيدهام ولى هرگز نمىخواستم غصههاى پنهانيم با ديدن وضع دلخراش و رقتبار او تجديد و تشديد شود و نمىخواستم او را در لحظهء مرگ و ساعت آخر زندگى ملاقات نمايم .
با كمال تعجب و تأثر از او پرسيدم اين چه حال است كه در تو مىبينم چرا به اين وضع دچار شدهاى به اشاره به من فهماند كه ميل نشستن دارد دستم را تكيهگاه بدنش قرار دادم و با كمك من در بستر خود نشست و آرامآرام لب بسخن گشود تا قصه خود را شرح دهد گفت ده سال تمام من و مادرم در خانهاى مسكن داشتيم همسايهء مجاور ما مرد ثروتمندى بود قصر مجلل و باشكوه آن مرد متمكن دختر ماهرو و زيبائى را در آغوش داشت كه نظيرش در هيچيك از قصور اين شهر نبود چنان شيفته و دلباخته او شدم كه صبر و قرارم به كلى از دست رفت براى اينكه بوصلش برسم تمام كوشش را به كار بردم از هر درى سخن گفتم و بهر وسيلهاى متوسل شدم ولى نتيجه نگرفتم و آن دختر زيبا همچنان از من كناره مىگرفت سرانجام به او وعدهء ازدواج دادم و به اين اميد قانعش كردم با من طرح دوستى ريخت و محرمانه مراوده باز شد تا در يكى از روزها بكام دل رسيدم و دلش را با آبرويش يك جا بردم و آنچه نبايد بشود شد و اتفاق افتاد .
خيلى زود فهميدم كه دختر جوان فرزندى در شكم دارد دودل و متحير شدم از اينكه آيا بوعدهء خود وفا كنم و با او ازدواج نمايم يا اينكه رشته محبتش را قطع كنم و از وى جدا شوم شق دوم را انتخاب كردم و براى فرار از دختر منزل مسكونيم را تغيير دادم و از منزلى كه شما در آنجا بملاقاتم مىآمدى منتقل شدم و ازآنپس از او خبرى نداشتم از اين قصه سالها گذشت روزى نامه به من با پست رسيد و در اين موقع دست خود را دراز كرد و كاغذ كهنه زردرنگى را از زير بالش خود بيرون آورد و بدست من داد
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٠٨